اخبار

مقاله

مصاحبه

نقد کتاب

نشست ها

 

 

 اشتراک  خبرنامه :

 نام و نام خانوادگی:

hjkkhjhj

 آدرس پست الکترونیکی:

kljlklj

 

بهار خاموش راشل کارسون
تاریخچه کوتاهی از اکولوژی به عنوان علمی عصیانگر
گری کرول
ترجمه مجید لباف خانیکی

 

در اوایل دهه 1960 یکی از علمای بوم شناسی انسانی و فلسفه به نام Paul Shepard مقدمه‌ای بر کتاب "علم عصیانگر" نوشت، این کتاب در مورد موضوعی که بعدا به عنوان "بحران بوم شناختی" معروف شد؛ دیدگاهی بین رشته‌ای پیشنهاد کرده بود. Shepard متذکر شده بود که ایجاد تغییری در دیدگاه غربی قطعا الزامی است: "در جایی که انسان محوری و حتی آسیب شناسی انزوا و ترس وجود دارد... اکولوژی به عنوان علمی که شامل حال انسان نیز می‌شود وظیفه احیا کردن رویکردی متعادل را بر عهده دارد".

اهمیت اکولوژی به عنوان یک رشته عملی کمتر از اهمیت آن به عنوان رویکردی کلی‌نگر است. Shepard یادآور می‌شود که موضوعات رادیکال زیادی در اکولوژی وجود دارد:" وضعیت ایدئولوژیک بوم شناسی از نوع جنبشی مقاومت منشاء می‌گیرد ". او می‌افزاید که بحران اکولوژیکی را نمی توان با روشهای سریع فنی مهندسی و علمی برطرف کرد، بلکه باید عنصری چون تواضع و فروتنی را بکار بست. عنصری که با اندیشه ما بیگانه است و ما را به سوی حیرتی خاموش و تصدیقی شادمانه سوق می‌دهد. با اینحال این موضوع قابل بحث است که انقلاب کارسون، Shepard و Leopold هرگز به وقوع نپیوسته است یا لااقل به همان صورتی که آنها امید داشتند رخ نداد.
بهار خاموش راشل کارسون نقش مهمی در تشریح اکولوژی به عنوان موضوعی عصیانگر ایفا کرده و اکولوژی را به عنوان دیدگاهی معرفی کرد که با ماتریالیسم، علم‌گرایی و کنترل فنی مهندسی طبیعت تباین دارد. تا ینکه در اولین روز زمین در سال 1970، محیط زیست‌گرایان آمریکایی در مسیری کاملا متفاوت هدایت شدند. می‌خواهم مختصرا به جوهر ویرانگر اکولوژی در دهه 1960 بپردازم و نقش کارسون را در آن دیالوگ بازگو نمایم و همچنین توضیحاتی درباره این واقعیت ارائه دهم که چرا این بینش عصیانگر هرگز جامعه عمل نپوشید. و اما اگر دیدگاه بوم شناختی ویرانگر، میراث بهار خاموش نبود پس از کجا سربرآورده بود؟ به نظر من میراث اساسی بهار خاموش اتخاذ نوعی شکاکیت فراگیر در مورد کنترل علمی بدن و محیط زیست بود.

بهار خاموش شکاف عجیبی را در میان علم پدید آورد که این شکاف در واقع ریشه در مجادلاتی داشت که از اوخر قرن نوزدهم در میان زیست شناسان طبیعت‌گرا و تجربه‌گرا جریان داشت. از یک طرف کارسون با زیان معتبر بوم شناسی سخن می‌گفت، به زبان دانشی عقلانی که تا دهه 1960 به خاطر توانایی آن در تفسیر طبیعت از طرف جامعه علمی کاملا پذیرفته شده بود؛ از طرف دیگر او به عنوان منتقد علم سخن می‌گفت و انتقاد او بر روی دو موضوع عمده متمرکز بود. اول اینکه او علوم تقلیل دهنده و کاملا مکانیکی را هدف گرفته بود، علومی از قبیل شیمی آلی و حشره شناسی اقتصادی که طبیعت را به صورت محدود، منفرد و مجزا در نظر می‌گرفتند و از روابط چندسویه میان پدیده ها غافل می‌ماندند. دوم اینکه کارسون از اقتدار همه جانبه و فرهنگی علم و تکنولوژی برای در اختیار گرفتن طبیعت انتقاد می‌کرد. این دو موضوع مورد انتقاد کارسون توأمان در پاراگراف نهایی کتاب بهار خاموش آمده که بارها نقل قول شده است.

کنترل طبیعت مفهومی است که از آن بوی تفاخر و خودخواهی به مشامم می‌رسد و زاییده فلسفه و زیست شناسی عصر حجری است که گما می‌کرد وجود طبیعت فقط به خاطر راحتی و آسایش انسان است ... این از بداقبالی وحشتناک ماست که یک چنین علم بدوی خود را به خطرناکترین و مدرن‌ترین تجهیزات مسلح کرده است و آنها را بر علیه حشرات به کار می‌گیرد، انگار بر علیه همه زمین یه کار گرفته است.

این موضوع به صورتی مصور در گزارش خبری شبکه CBS نشان داده شد. این برنامه دوگانگی آشکاری را بین علم آزمایشگاهی به همراه تصاویری از کارخانه‌ها و سدها و رویکرد ملایمتر اکولوژی کارسون قائل شد، اکولوژی‌ای که توان عجیبی داشت تا به عنوان یک علم سخن بگوید و در همان حال خارج از کیشه شناخته شده علم به نظر برسد. مثلا خیلی از دانشجویان من از اینکه می‌شنیدند که کارسون از یکی از دانشگاههای معتبر در رشته زیست شناسی فارغ‌التحصیل شده است تعجب می‌کرد.

وقتی Shepard و Sears اکولوژی را موضوعی عصیانگر می‌نامند، در واقع به همین ابهام موجود در آن نظر دارند. بوم‌شناسی رادیکال از ماتریکس رشته های مربوط به بوم شناسی دانشگاهی سربرآورده است. لئوپلدی که سالنامه شهر شنی را درآورد از لئوپلدی منشاء گرفت که برای سرویس جنگلهای امریکا کار می‌کرد و به همان ترتیب بوم‌شناسی عصیانگر کارسون از آزمایشگاه های دانشگاه جان هاپکینز و دفاتر سرویس ماهی‌ها و حیات وحش آمریکا سربرآورد. سخنان کارسون، سیرز و لئوپلد با سایر جریانهای انتقادی در دوران پس از جنگ درهم آمیخت. در سال 1958 نگرانی حاصل از تشعشعات آزمایشهای اتمی، بری کامنر و دیگران را بر آن داشت تا کمیته اطلاعات اتمی سنت لویس را تاسیس نمایند. پیرو انتقادهای کارسون کامنر اظهار کرد که کمیته مزبور بر مسئله تعادل میان قضاوت اجتماعی با هزینه‌ها تأکید کرده است، تصمیمات اتخاذ شده باید به تدیید همه شهروندان برسد و نیاید فقط به متخصصین محول شود.

 Murray Bookchin در مقاله‌ای تحت عنوان محیط زیست مصنوع ما (1962) که در موضوع اکولوژی انسانی نگاشته شده است از کاربرد آفت‌کش‌ها و مواد نگهدارنده انتقاد می‌کند و همانند کارسون می‌گوید نه علم و نه تکنولوژی نمی‌توانند جانشینی برای ارتباط متعادل میان انسان و طبیعت باشند. اگر چه قوانین که آن ارتباط را تعیین می‌کنند قوانین اکولوژی باشند.

عصیانگران دیگر از قبیل Paul Goodman مجموعه کلی غرب علمی، صنعتی، تکنوکراتیک و مشترب مدار را هدف گرفتند. هربرت مارکوزه مدعی شد که اکولوژی معتبر به سوی پیکاری سخت برای کسب سیاستهای سوسیالیست حرکت می‌کند، سیاستهایی که قطعا تیشه بر ریشه نظام موجود می‌زنند، چه از جهت فرآیند تولید فعلی و چه از جهت آگاهی تحریف شده و پاره پاره افراد جامعه. این تعبیر مارکوزه به آتش چپ های جدید دامن زد. کارسون به سمت اصلاح تمامیت جامعه غرب پیش می‌رفت و در واقع عنصری از تئوری انتقادی در بهار خاموش وجود داشت که رابطه‌ای نو و همه جانبه را میان انسان و طبیعت لحاظ می‌کرد.

این پیام از دید محیط زیست گرایی رایج در دهه 1970 پنهان مانده بود.تاریخ فرهنگی بهار خاموش به عنوان متنی اختصاصی باید هنوز نوشته شود. می‌توان کار را با نگاه کردن به ایندکس Matthiessen  آغاز کرد که بهار خاموش را هم دربردارد. Matthiessen  به دعوت کارسون برای تواضع و فروتنی ارجاع نمی‌دهد و چیزی درباره گزینش‌های بنیادی که انسان باید برای نرسیدن به بهاری خاموش داشته باشد نمی‌گوید. در کار Matthiessen  هیچ ذکری از روابط متقابل اکولوژیکی موجود در جهان که خطر مواد سمی را اینچنین هولناک می‌سازد به میان نیامده است. از نظر Matthiessen  سهم کلیدی کاریون نواختن آژیر خطری برای صنایع مواد آفت‌کش می‌باشد. او می‌گوید :حقیقتا امروزه آسیب‌های حاصل از مواد شیمیایی سمی خیلی بیشتر است از زمانی که کارسون کتابش را می‌نوشت . وقتی مجسم می‌کنیم که چقدر زیستگاه ما فقیرتر و تهی‌تر شده است به طوری که بهار خاموش تصور آن را هم نمی‌کرده است، لرزه بر انداممان می‌افتد

بهار خاموش خیلی بیشتر از یک رساله ضد مواد آفت‌کش است، بلکه این کتاب در واقع متضمن رادیکالیسم بومشناختی است و در تلاش است تا توده مورد را از خواب فنی-علمی کنترل جهان بیدار کند.
این بوم شناختی رادیکال چنانچه مرجنت آن را چنین نامیده است، در اوایل دهه 1970 به سرعت علم خود را برافراشت. مقاله مرچنت تحت عنوان بوم شناختی و انقلاب نشان می‌دهد که در حقیقت سرمایه‌داری تجاری، جنبش بوم‌شناسی را در میان گرفته است. مثلا تبلیغی برای آبجوSchlitz در نیویورک
بتایمز در روز زمین چاپ شده بود که نشان می داد زن و مردی دست در دست یکدیگر در ساحلی ماسه‌ای و زیبا قدم می‌زنند. زیر همان عکس مطلبی دیده می شد که توسط تیم تبلیغاتی Schlitz برای دفاع از روز زمین در برابر انتقادات به دقت تهیه شده بود. « آیا شما محلی زیبا یافته‌اید؟ ما را با خود ببرید. ما برای هم ساخته شده‌ایم چرا جدایی؟ ما را با خود ببرید و آنجا پیاده کنید، یک چیز زیبا یک شادی جاودانه است، ما می‌خواهیم به این ترتیب به حفظ آن کمک کنیم.»

روز زمین به خودی خود به نظر می‌رسد که به عنوان موضوعی مرکزی توسط سناتور گی لورد نلسون و دانشجوی حقوق دانشگاه هاروارد دنیس هیس ماهرانه ساخته و پرداخته شد.همانطور که محیط زیست‌گرایی تبدیل به موضوعی برای وفاق سیاسی می‌شد و به تصرف طرفداران حرفه‌ایی محیط زیست درمی‌آمد، بوم شناسی تیغه تیز و عصیانگر خود را از دست می‌داد. گروههای علوم زیست محیطی مانند قارچ در دانشگاهها تکثیر شدند و بوم شناسی را در برگرفتند، البته نه آن اکولوژی رادیکال و عصیانگری که کارسون، لئوپلد، کامنر و مارکوزه از آن سخن می‌گفتند. این برنامه‌ها با تاکید بر سیستمهای فعال و کاربردی مهندسی محیط زیست به طور وسیعی توسعه یافت. بوم شناسی دانشگاهی یکی از اصول مفهومی جریان مهم محیط زیست‌گرایی شد. اما آن یک بوم شناسی عصیانگر نبود تا ارزشهای بنیادی اقتصاد، عادات مصرف کننده و کنترل فنی مهندسی را زیر سئوال ببرد. این نوع وم شناسی در واقع نوعی طرز تفکر مهندسی را به نمایش می‌گذاشت که مایل بود مسائل آلودگی، ضایعات سمی، زباله، جمعیت و تنوع زیستی را به شیوه‌ایی علمی حل کند.

پس اگر انقلاب بوم شناسی مورد نظر کارسون هرگز به وقوع نپیوست، میراث او برای تاریخ علم و جامعه چه بوده است؟ در طول سی سال گذشته فلسفه‌های سبز از قبیل اکوفمینیسم، اکولوژی اجتماعی و بوم شناسی ژرف به شکلی روزافزون به شرح و بسط نظامهای پیچیده فکری پرداخته‌اند که همه آنها می‌کوشند تا دوباره به روابط میان انسان، محیط زیست و نقش علم و تکنولوژی در دیالکتیک انسان- طبیعت سروسامانی بدهند. رشد جامعه شناسی و برنامه‌های اخلاقی که به موشکافی علم، تکنولوژی و جامعه می‌پردازند واقعا موثر و سودمند است. به نظر نی‌رسد که ارباب علم مجال زیادی برای انجام هر کاری که مایلند داشته باشند و امروزه مسئولیت زیادی متوجه آنهاست. مطبوعات فعالانه در مورد موجودات ساخته

مهندسی ژنتیک، بذرهای دستکاری شده، غذاهای پرتودیده و آفتکش‌های جدید، مردم را در جریان می‌گذارند. مادامی که از تاثیر این تلاشهای مبتکرانه در ایجاد تغییرات واقعی و گسترده در ارزشها می‌پرسیم، راه زیادی را در جهت پرسش از سلطه معرفت شناختی علم طی کرده ایم. کارسون نخستین فردی نبود که این کار را انجام داد، اما جزء نخستین افرادی بود که پای اینگونه بحثها را به حوزه عمومی کشانده بود.

موازی شدن این حرکتها و ابتکارها در میان طبقات صاحب قدرت در آمریکا منجر به رشد قابل ملاحظه جنبش‌های زیست محیطی عدالت خواهانه شد. پس از دهه 1970 رنگین پوستانی که اغلب در زیر خط فقر زندگی می کردند، برای رسیدن به یک مشی مبارزاتی در سطح توده با یکدیگر متحد شدند که بر علیه سیاستهای زیست محیطی نژادپرستانه ایی بود که به صنعت‌گرایی آمریکا مربوط می‌شد. این نوع مقاومتها اغلب از حومه‌ها و مناطق حاشیه‌ای شهری برمی‌خواست، مناطقی که ساکنین آنها خود را تنها قربانی

‏ کارخانه‌ها و کوره‌های آلاینده‌ایی احساس می‌کردند که بدون اراده و اختیار آنها مکان گزینی شده‌بودند. آنها تنها برای مقابله با سیاستهای تبعیض‌آمیز مربوط به نژادپرستی زیست محیطی، اسناد و مدارکی علمی گردآورده بودند که اغلب با اکراه و اجبار در اختیار آنها گذاشته شده بود. به عنوان مثال مقاله اصول عدالت زیست محیطی که در سال 1991 در اولین نشریه ملی رهبری زیست محیطی رنگین پوستان نوشته شده بود، سخن از حقوق رنگین پوستان برای توسعه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی می‌راند و در مقابل با احکام تکنوکراتیک مدرن در زمینه اقتصاد، دولت و مخصوصا لابی رسمی محیط زیست به تعیین اکولوژی زندگی خود رنگین پوستان می‌پرداخت.

 از یک لحاظ جنبش زیست محیطی عدالت خواهانه پا را فراتر از دیدگاه کارسون در مورد اکولوژی عصیانگر مبتنی بر دموکراسی گذاشته بود. اما از طرف دیگر بهار خاموش را در جریانهای محافظه‌کارانه دهه 1970 وارد نمی‌کردند، این حقیقت را آسانتر می‌توانستیم تشخیص بدهیم. بارقه های امیدی برای بازیابی یک بوم‌شناسی عصیانگر که بتواند هم بینش تنوع طبیعی و هم بینش تنوع انسانی را دربرداشته باشد در حال درخشیدن است به طوریکه ایالات متحده در این میان از قافله عقب مانده است. رهبران جهان به تدریج به این حقیقت واقف شده‌اند که نمی‌توان بحران زیست محیطی جهان را با روشهای فنی به سرعت بهبود بخشید. گرمایش جهان اکنون بیشتر از اینکه یک مسئله علمی و تکنولوژیکی تلقی شود، به عنوان مشکلی اجتماعی و فرهنگی لحاظ می‌شود. از این منظر اکولوژی دوباره Shepard را درگیر خود خواهد کرد، کسی که در مرکز اکولوژی از دیدگاه اجتماعی قراردارد. این موضوع که آیا ارنباط مستقیمی بین بهار خاموش و اجلاس سران وجود دارد یا نه اهمیت چندانی ندارد، بلکه این مهم است که اجلاس سران متعهد شده است تا جلوه تمام عیاری از آرزو و اشتیاق کارسون باشد؛ اشتیاق به فروتنی بشریت برای ایجاد ارتباطی بردبار با طبیعت و این به فعل درآوردن پتانسیل عصیانگر اکولوژی است، هر چند با تأخیر.
 

  درباره خبر نظر بدهید