مقاله

گزارش

مصاحبه

 نشست ها

 

 

 

 

 

 

 

 

اشتراک خبرنامه

نام و نام خانوادگی:

آدرس پست الکترونیک:

 

 

 

 

معرفی کتاب


 

 محیط زیست

کشاورزی

علوم انسانی

علوم پایه

کامپیوتر و مهندسی

پزشکی

کودکان و نوجوانان

آثار دانشجویان


 

درباره ما

 خبرنامه

پیشنهاد چاپ

در دست چاپ

سفارش خرید

فروشگاهها

نمایندگیهای فروش

نقشه سایت

تماس با ما

فهرست کتب و جستجو


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمونه هایی از نیایش های پیامبر(ص)

براي آن كس كه مرا دوست مي‌دارد

اللَّهُمَّ مَنْ أَحَبَّنِی فَارْزُقْهُ الْعِفَافَ وَالْكِفَافَ، وَمَنْ أَبْغَضَنِی فَارْزُقْهُ مَالًا وَوَلَدًا.

خداوندا !
آن كس كه مرا دوست مي‌دارد
پاكدامني و خودبسندگي
روزي‌اش كن.
و آن كس كه مرا دشمن مي‌دارد
دارايي و
فرزند بسيار.

 

زيورهاي زيبنده

اللَّهُمَّ اغْنِنِی بِالْعِلْمِ، وَزَيِّنِی بِالْحِلْمِ، وَأَكْرِمْنِی بِالتَّقْوَی وَجَمِّلْنِی بِالْعَافِيَةِ.

خداوندا !
به دانش، توانگرم ساز
به بردباري، زيورم بخش
به پرهيزگاري، گرامي‌ام دار
و به تندرستي ، بيارايم

 

از تو، به تو

اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ طَرِيقًا اِلَيْكَ سَهْلَةً سَمْحَةً، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ سُلْطَانٍ مَلَّكْتَهُ  فَهُوَ بِعِزِّ سُلْطَانِهِ.

 
بارالها !
از تو، به‌سوي تو
راهي ساده و آسان مي‌خواهم،
به پناه تو مي‌روم
از گزند هر سلطاني كه فرمانروايش كرده‌اي
  و در اوج چيرگي است

 

فرياد از آن زمان

اللَّهُمَّ لَا يُدْرِكْنی زَمَانٌ وَلَا تُدْرِكُوا زَمَانًا لَا يَتْبَعُ فِيهِ الْعَلِيمُ، وَلَا يُسْتَحْيَا فِيهِ مِنَ الْحَلِيمِ، قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الْأَعَاجِمِ، وَأَلْسِنَتُهُمْ أَلْسِنَةُ الْعَرَبِ.

خداوندا !
مرا بدان زمان مرسان
ـ و مباد كه شما نيز بدان زمان برسيد ـ
كه از دانشمند، پيروي نمي‌شود
و از بردبار، شرم نمي‌گردد.
زماني‌كه دل‌هاي مردمان
دل‌هاي بيگانگان است.
و زبان‌هايشان
زبان آشنا.

 

 

شکوهمندانه (صفحه 179)

 

خداوندا !
تو را به نامي مي‌خوانم كه چون ياد كرده شود
آسمان‌ها بجنبند و زمين‌ها بشكافند
ابرها، پارهپاره گردند، و كوهها فروپاشند
بادها، روان گردند و درياها فرونشينند
موج‌ها برآشوبند و جان‌ها پست شوند
دل‌ها، بهراسند و گام‌ها بلرزند
گوش‌ها، كر شوند و ديده‌ها خيره مانند
آوازها، خاموش گردند و گردن‌ها در برابرش فرود آيند

بهنامي كه

روح‌ها براي آن، بپا خيزند
فرشتگان در برابرش سربهخاك سايند و به پاكي‌اش ستايند
اندام، بهلرزه افتد
عرش، در برابرش برافراشته شود
و آفريدگان، در پايش سردرپيش آورند.
تو را بهنامي مي‌خوانم كه
بر بهشت نهاده شد، و نزديك گرديد
بر دوزخ نهاده شد و برافروخت
بر آتش نهاده شد و زبانه كشيد
بر آسمان نهاده شد و برافراشت و بايستاد
بي‌ستوني و تكيه‌گاهي
برستارگان نهاده شد و آراسته شدند
بر خورشيد نهاده شد، و بدرخشيد
بر ماه نهاده شد، و روشن گرديد و درخشان شد
بر زمين نهاده شد، و آرام گرفت
بر كوهها نهاده شد، و استوار شدند
بر بادها نهاده شد، و پراكنده گرديدند
بر ابرها نهاده شد، و بباريدند
بر فرشتگان نهاده شد، و تسبيح گفتند
بر آدمي و پري نهاده شد، و گردن نهادند
بر پرنده و مور نهاده شد، و سخن گفتند
بر شب نهاده شد، و تيره گرديد
بر روز نهاده شد و روشن گشت
و بر هر چيزي كه نهاده شد
تو را بهپاكي ياد كرد.
تو را بهنامي مي‌خوانم كه
زمين در آرامش خود، آرام بدان است
كوهها، در جايگاههاي خود
درياها، در كرانه‌هاي خود
درختان، بر ريشه‌هاي خود
ستارگان، بر مدارهاي خود
آسمان‌ها، بر ساختارهاي خود

آرام بدانند

آنجاكه فرشتگان، اورنگ پادشاهي آن مهرگسترده را
به نيروي پروردگارشان، بردوش مي‌كشند.
تو را به‌نام قدوس ديرينِ پيشگام مي‌خوانم. مختارِ زورمند، بزرگ‌منشِ بزرگِ بزرگنما.
 گرانمايه‌ي ايمني‌بخش. فرمانرواي نيرومندِ پُرتوانِ چيره. ستوده‌ي باشكوه. سرشارِ يگانه‌ي تنها.
بزرگِ بزرگنماي والا.
تو را به‌نام مخزون و مكنون در دانشت، دانشي كه گستره‌ي فرمانروايي‌ات را فراگرفته است، مي‌خوانم
آن پاكِ پاكيزه، فرخنده‌ي پاكنهاد،
ايمن و ايمني‌بخش و نگاهبان و گرانپايه و زورمند و بزرگ‌منش و آفريننده و پديدآورنده
و صورت‌بخش و آغاز و انجام و آشكار و نهان.
بوده ، پيش‌از همه‌چيز
بود بخش، بر همه‌چيز
باشنده، پس از نابودي همه‌چيز
جاودان و فناناپذيري كه نه نابود شود و نه دگرگوني پذيرد
نور اندر نور. روشني بر روشني. فروغي برتر از همه‌ي فروغ‌ها.
نوري كه نورها همه از آن روشني مي‌گيرند.
تو را به نامي مي‌خوانم، كه خويشتن را بدان ناميده‌اي
بر اورنگ پادشاهي‌ات ، بدان برآمده‌اي
براريكه‌ي فرمانروايي‌ات ، بدان آرميده‌اي
فرشتگان، آسمان‌ها و زمين
و بهشت و دوزخت را، بدان آفريده‌اي
و آفرينشت را بدان آغاز كرده‌اي.
يگانه، تنها، يكّه، سرشار و بي‌نياز. بزرگ، بزرگ‌منش، بزرگوار، بزرگ‌نما. گرانمايه،
 فرمانروا، پرتوان، پاك‌نهاد و مقدس، كه نه زاییده، و نه زاده شده و نه همتايي او را بوده است.
به نامي كه براي هيچ‌يك از آفريدگانت ننوشته‌اي
چه راستگوياني كه راست گفته‌اند
و چه دروغ‌گوياني كه دروغ گفته‌اند.
به نامي كه بر پنجه‌ي فرشته‌ي مرگ، نوشته شده است
كه چون روح‌ها بدان مي‌نگرند، به پرواز درمي‌آيند.
به نامي كه بر سراپرده‌ي عرشت، ازنور، نوشته شده است؛ كه
هيچ خدايي جز آن خداوند يكتا نيست
و محمد(ص) فرستاده‌ي اوست.
به نامي كه بر سراپرده‌ي شُكوه، نوشته شده است
به نامي كه بر سراپرده‌ي شگرفي، نوشته شده است
به نامي كه بر سراپرده‌ي سترگي، نوشته شده است
به نامي كه بر سراپرده‌ي بزرگواري، نوشته شده است
به نامي كه بر سراپرده‌ي گرانمايگي، نوشته شده است
به نامي كه بر سراپرده‌ي زيبايي، نوشته شده است
آن آفريدگارِ برانگيزنده از خواب مرگ
آن ياري‌رسان
پروردگار فرشتگان هشتگانه
و پروردگار عرش سترگ.
به‌نام بزرگتر و بزرگتر، سترگ‌تر و سترگ‌تر
فراگير بر پهنه‌ي فرمانروايي آسمان‌ها و زمين
به نامي كه خورشيد، بدان پرتو افشان شد
ماه، بدان نورافشان شد
درياها، بدان برآشفتند
و كوهها، بدان قامت افراشتند.
به نامي كه عرش و اورنگ پادشاهي‌ات بدان، ايستاده‌اند.
به نام‌هاي مقدس و مخزون و مكنون در دانش نهاني كه در نزد خود داري.
به نامي كه بر برگ زيتون نوشته شد و در آتش درافتاد و نسوخت
به نامي كه خضر بدان، بر آب، راه پيمود و گامهايش فرو نرفت
به نامي كه درهاي آسمان بدان گشوده شود
و فرمان‌هاي فرزانه‌آميز، همه، با آن جدا گردند.
به نامي كه موسي با آن با چوبدستش بر دريا زد
و دريا بشكافت
و هر پاره از آن چون كوهي بزرگ برآمد.
به نامي كه عيسي با آن مردگان را زنده مي‌كرد
و كوري را بهبود مي‌بخشيد
و پيسي را ـ به اذن خدا ـ مي‌زدود.
به نام‌هايي كه جبرائيل و اسرافيل
ميكائيل و عزرائيل
حمل‌كنندگان عرش فرمانروايي
كروبيان و فرشتگان پيرامون آن
و روحانيان جهان بالا، صف‌كشيده و تسبيح‌گو
تو را بدان‌ها مي‌خوانند.
به نام‌هايي كه فراموش نمي‌شوند
به رويي كه كهنه نمي‌گردد
به نوري كه خاموشي نمي‌پذيرد
به گران‌پايگي‌‌اي كه برتر از آن نباشد
به نيرومندي‌اي كه ستم نپذيرد
به فرمانروايي‌اي كه نابود نشود
و شهرياري‌اي كه دگرگون نگردد
به عرشي كه از جاي نجنبد
و اورنگي كه زوال نپذيرد
به چشمي كه به خواب نرود
و بيداري‌اي كه غفلتش نربايد
به زنده‌اي كه نمي‌ميرد
و پاينده‌اي كه نه چرتي و نه خوابي فرايش نمي‌گيرد
تو را به نامي مي‌خوانم كه
آسمان‌ها و زمينها با كرانه‌هاي خود
تسبيحش مي‌گويند؛
چنان‌كه درياها با موجهاي خود
ماهيان در درياهاي خود
درختان با شاخسارهاي خود
ستارگان با زيورهاي خود
درندگان در بيشه‌زارهاي خود
پرندگان در لانه‌هاي خود
نخل‌ها در خرماستانهاي خود
مورچگان در خانه‌هاي خود
خورشيد و ماه در فلك‌هاي خود
و هر چيزي كه پروردگار خود را به پاكي مي‌ستايد
پس، پاك و منزه است او كه
آفريدگان را مي‌ميراند و خود نمي‌ميرد.
چه پرفروغ است نور او
چه گرامي است روي او
چه پرشكوه است ياد او
چه قدسي است قدس او
چه ستوده است ستايش او
چه نافذ است فرمان او
چه تواناست نيروي او، بر هرچه بخواهد.
و چه شدني است، وعده‌ي او
برتر از آن چيزهايي است كه ستمگران مي‌گويند. بسيار برتر.
او را شبيهي نيست. چيزي همانند او نيست
آفرينش و كار آن به‌دست اوست.
فرخنده است پروردگار جهانيان.
تو را به نامي مي‌خوانم كه
محمد(ص) را به خود نزدیک کرد، تا آنجاكه از سدرۃ المنتهي
بگذشت و بهاندازه‌ي فاصله‌ي دو كمان، يا نزديكتر، به او رسيد.
به نامي كه آتش را بر ابراهيم سرد و بي‌گزند كرد
و از سرِ نوازش، اسحاق را بدو بخشيد.
به نوازشي كه با آن، پيراهن يوسف به يعقوب داده شد
و بر چهره‌اش افكند و بينايي‌اش بازگشت.
به نامي كه ابرهاي گرانبار را برمي‌آوَرَد
و تندر به پاكي‌اش مي‌ستايد، و فرشتگان از ترسش
به نامي كه آسيِب ايوب با آن برداشته شد
و يونس در تاريكي‌هاي سِه تو، نيازش با آن روا گرديد
به نامي كه يحياي پيامبر را به زكريا بخشيد
و بر بنده‌ي خود، عيسي، منت نهاد؛ آنجاكه دانش و فرزانگي به او بياموخت
و او را پيامبري فرخنده، از شايستگان كرد.
به نامي كه جبرائيل تو را درميان مقربانت مي‌خوانَد.
و ميكائيل و اسرافيل نيز
و تو پاسخشان مي‌گويي؛
كه تو به فرشتگان، نزديكي و پاسخگويي.
تو را به‌نام مكتوبت در لوح محفوظ، مي‌خوانم
به‌نام مكتوبت در بيت معمور مي‌خوانم
به‌نام مكتوبت در لوای ستايشي كه به پيامبر خود، محمد(ص)