|
| ||||||
|
|
نمونه هایی از نیایش های پیامبر(ص)براي آن كس كه مرا دوست ميدارداللَّهُمَّ مَنْ أَحَبَّنِی فَارْزُقْهُ الْعِفَافَ وَالْكِفَافَ، وَمَنْ أَبْغَضَنِی فَارْزُقْهُ مَالًا وَوَلَدًا.خداوندا !آن كس كه مرا دوست ميداردپاكدامني و خودبسندگيروزياش كن.و آن كس كه مرا دشمن ميدارددارايي وفرزند بسيار.
زيورهاي زيبندهاللَّهُمَّ اغْنِنِی بِالْعِلْمِ، وَزَيِّنِی بِالْحِلْمِ، وَأَكْرِمْنِی بِالتَّقْوَی وَجَمِّلْنِی بِالْعَافِيَةِ.خداوندا !به دانش، توانگرم سازبه بردباري، زيورم بخشبه پرهيزگاري، گراميام دارو به تندرستي ، بيارايماز تو، به تواللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ طَرِيقًا اِلَيْكَ سَهْلَةً سَمْحَةً، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ سُلْطَانٍ مَلَّكْتَهُ فَهُوَ بِعِزِّ سُلْطَانِهِ.بارالها !از تو، بهسوي توراهي ساده و آسان ميخواهم،به پناه تو ميروماز گزند هر سلطاني كه فرمانروايش كردهايو در اوج چيرگي استفرياد از آن زماناللَّهُمَّ لَا يُدْرِكْنی زَمَانٌ وَلَا تُدْرِكُوا زَمَانًا لَا يَتْبَعُ فِيهِ الْعَلِيمُ، وَلَا يُسْتَحْيَا فِيهِ مِنَ الْحَلِيمِ، قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الْأَعَاجِمِ، وَأَلْسِنَتُهُمْ أَلْسِنَةُ الْعَرَبِ.خداوندا !مرا بدان زمان مرسانـ و مباد كه شما نيز بدان زمان برسيد ـكه از دانشمند، پيروي نميشودو از بردبار، شرم نميگردد.زمانيكه دلهاي مردماندلهاي بيگانگان است.و زبانهايشانزبان آشنا.
شکوهمندانه (صفحه 179)
خداوندا !تو را به نامي ميخوانم كه چون ياد كرده شودآسمانها بجنبند و زمينها بشكافندابرها، پارهپاره گردند، و كوهها فروپاشندبادها، روان گردند و درياها فرونشينندموجها برآشوبند و جانها پست شونددلها، بهراسند و گامها بلرزندگوشها، كر شوند و ديدهها خيره مانندآوازها، خاموش گردند و گردنها در برابرش فرود آيندبهنامي كه روحها براي آن، بپا خيزندفرشتگان در برابرش سربهخاك سايند و به پاكياش ستاينداندام، بهلرزه افتدعرش، در برابرش برافراشته شودو آفريدگان، در پايش سردرپيش آورند.تو را بهنامي ميخوانم كهبر بهشت نهاده شد، و نزديك گرديدبر دوزخ نهاده شد و برافروختبر آتش نهاده شد و زبانه كشيدبر آسمان نهاده شد و برافراشت و بايستادبيستوني و تكيهگاهيبرستارگان نهاده شد و آراسته شدندبر خورشيد نهاده شد، و بدرخشيدبر ماه نهاده شد، و روشن گرديد و درخشان شدبر زمين نهاده شد، و آرام گرفتبر كوهها نهاده شد، و استوار شدندبر بادها نهاده شد، و پراكنده گرديدندبر ابرها نهاده شد، و بباريدندبر فرشتگان نهاده شد، و تسبيح گفتندبر آدمي و پري نهاده شد، و گردن نهادندبر پرنده و مور نهاده شد، و سخن گفتندبر شب نهاده شد، و تيره گرديدبر روز نهاده شد و روشن گشتو بر هر چيزي كه نهاده شدتو را بهپاكي ياد كرد.تو را بهنامي ميخوانم كهزمين در آرامش خود، آرام بدان استكوهها، در جايگاههاي خوددرياها، در كرانههاي خوددرختان، بر ريشههاي خودستارگان، بر مدارهاي خودآسمانها، بر ساختارهاي خودآرام بدانند آنجاكه فرشتگان، اورنگ پادشاهي آن مهرگسترده رابه نيروي پروردگارشان، بردوش ميكشند.تو را بهنام قدوس ديرينِ پيشگام ميخوانم. مختارِ زورمند، بزرگمنشِ بزرگِ بزرگنما.گرانمايهي ايمنيبخش. فرمانرواي نيرومندِ پُرتوانِ چيره. ستودهي باشكوه. سرشارِ يگانهي تنها.بزرگِ بزرگنماي والا.تو را بهنام مخزون و مكنون در دانشت، دانشي كه گسترهي فرمانرواييات را فراگرفته است، ميخوانمآن پاكِ پاكيزه، فرخندهي پاكنهاد،ايمن و ايمنيبخش و نگاهبان و گرانپايه و زورمند و بزرگمنش و آفريننده و پديدآورندهو صورتبخش و آغاز و انجام و آشكار و نهان.بوده ، پيشاز همهچيزبود بخش، بر همهچيزباشنده، پس از نابودي همهچيزجاودان و فناناپذيري كه نه نابود شود و نه دگرگوني پذيردنور اندر نور. روشني بر روشني. فروغي برتر از همهي فروغها.نوري كه نورها همه از آن روشني ميگيرند.تو را به نامي ميخوانم، كه خويشتن را بدان ناميدهايبر اورنگ پادشاهيات ، بدان برآمدهايبراريكهي فرمانرواييات ، بدان آرميدهايفرشتگان، آسمانها و زمينو بهشت و دوزخت را، بدان آفريدهايو آفرينشت را بدان آغاز كردهاي.يگانه، تنها، يكّه، سرشار و بينياز. بزرگ، بزرگمنش، بزرگوار، بزرگنما. گرانمايه،فرمانروا، پرتوان، پاكنهاد و مقدس، كه نه زاییده، و نه زاده شده و نه همتايي او را بوده است.به نامي كه براي هيچيك از آفريدگانت ننوشتهايچه راستگوياني كه راست گفتهاندو چه دروغگوياني كه دروغ گفتهاند.به نامي كه بر پنجهي فرشتهي مرگ، نوشته شده استكه چون روحها بدان مينگرند، به پرواز درميآيند.به نامي كه بر سراپردهي عرشت، ازنور، نوشته شده است؛ كههيچ خدايي جز آن خداوند يكتا نيستو محمد(ص) فرستادهي اوست.به نامي كه بر سراپردهي شُكوه، نوشته شده استبه نامي كه بر سراپردهي شگرفي، نوشته شده استبه نامي كه بر سراپردهي سترگي، نوشته شده استبه نامي كه بر سراپردهي بزرگواري، نوشته شده استبه نامي كه بر سراپردهي گرانمايگي، نوشته شده استبه نامي كه بر سراپردهي زيبايي، نوشته شده استآن آفريدگارِ برانگيزنده از خواب مرگآن ياريرسانپروردگار فرشتگان هشتگانهو پروردگار عرش سترگ.بهنام بزرگتر و بزرگتر، سترگتر و سترگترفراگير بر پهنهي فرمانروايي آسمانها و زمينبه نامي كه خورشيد، بدان پرتو افشان شدماه، بدان نورافشان شددرياها، بدان برآشفتندو كوهها، بدان قامت افراشتند.به نامي كه عرش و اورنگ پادشاهيات بدان، ايستادهاند.به نامهاي مقدس و مخزون و مكنون در دانش نهاني كه در نزد خود داري.به نامي كه بر برگ زيتون نوشته شد و در آتش درافتاد و نسوختبه نامي كه خضر بدان، بر آب، راه پيمود و گامهايش فرو نرفتبه نامي كه درهاي آسمان بدان گشوده شودو فرمانهاي فرزانهآميز، همه، با آن جدا گردند.به نامي كه موسي با آن با چوبدستش بر دريا زدو دريا بشكافتو هر پاره از آن چون كوهي بزرگ برآمد.به نامي كه عيسي با آن مردگان را زنده ميكردو كوري را بهبود ميبخشيدو پيسي را ـ به اذن خدا ـ ميزدود.به نامهايي كه جبرائيل و اسرافيلميكائيل و عزرائيلحملكنندگان عرش فرمانرواييكروبيان و فرشتگان پيرامون آنو روحانيان جهان بالا، صفكشيده و تسبيحگوتو را بدانها ميخوانند.به نامهايي كه فراموش نميشوندبه رويي كه كهنه نميگرددبه نوري كه خاموشي نميپذيردبه گرانپايگياي كه برتر از آن نباشدبه نيرومندياي كه ستم نپذيردبه فرمانروايياي كه نابود نشودو شهريارياي كه دگرگون نگرددبه عرشي كه از جاي نجنبدو اورنگي كه زوال نپذيردبه چشمي كه به خواب نرودو بيدارياي كه غفلتش نربايدبه زندهاي كه نميميردو پايندهاي كه نه چرتي و نه خوابي فرايش نميگيردتو را به نامي ميخوانم كهآسمانها و زمينها با كرانههاي خودتسبيحش ميگويند؛چنانكه درياها با موجهاي خودماهيان در درياهاي خوددرختان با شاخسارهاي خودستارگان با زيورهاي خوددرندگان در بيشهزارهاي خودپرندگان در لانههاي خودنخلها در خرماستانهاي خودمورچگان در خانههاي خودخورشيد و ماه در فلكهاي خودو هر چيزي كه پروردگار خود را به پاكي ميستايدپس، پاك و منزه است او كهآفريدگان را ميميراند و خود نميميرد.چه پرفروغ است نور اوچه گرامي است روي اوچه پرشكوه است ياد اوچه قدسي است قدس اوچه ستوده است ستايش اوچه نافذ است فرمان اوچه تواناست نيروي او، بر هرچه بخواهد.و چه شدني است، وعدهي اوبرتر از آن چيزهايي است كه ستمگران ميگويند. بسيار برتر.او را شبيهي نيست. چيزي همانند او نيستآفرينش و كار آن بهدست اوست.فرخنده است پروردگار جهانيان.تو را به نامي ميخوانم كهمحمد(ص) را به خود نزدیک کرد، تا آنجاكه از سدرۃ المنتهيبگذشت و بهاندازهي فاصلهي دو كمان، يا نزديكتر، به او رسيد.به نامي كه آتش را بر ابراهيم سرد و بيگزند كردو از سرِ نوازش، اسحاق را بدو بخشيد.به نوازشي كه با آن، پيراهن يوسف به يعقوب داده شدو بر چهرهاش افكند و بينايياش بازگشت.به نامي كه ابرهاي گرانبار را برميآوَرَدو تندر به پاكياش ميستايد، و فرشتگان از ترسشبه نامي كه آسيِب ايوب با آن برداشته شدو يونس در تاريكيهاي سِه تو، نيازش با آن روا گرديدبه نامي كه يحياي پيامبر را به زكريا بخشيدو بر بندهي خود، عيسي، منت نهاد؛ آنجاكه دانش و فرزانگي به او بياموختو او را پيامبري فرخنده، از شايستگان كرد.به نامي كه جبرائيل تو را درميان مقربانت ميخوانَد.و ميكائيل و اسرافيل نيزو تو پاسخشان ميگويي؛كه تو به فرشتگان، نزديكي و پاسخگويي.تو را بهنام مكتوبت در لوح محفوظ، ميخوانمبهنام مكتوبت در بيت معمور ميخوانمبهنام مكتوبت در لوای ستايشي كه به پيامبر خود، محمد(ص) بخشيدهاي.و او را به ?حوض? و ?شفاعت? و مقام ستوده،وعده دادهاي.به نامي كه در حجابِ نزد توست.حجابي كه گسترهي فرمانروايي تو را محدود نکندبه نامي كه با آن آسمانها را درميپيچيچنانكه نويسنده، نامه رابه نامي كه توبهي بندگانت را ميپذيريو از گناهان آنان در ميگذري.به روي گراميات، كه گراميترين رويهاست.به نامي كه با آن بر تن اشياء، پردهها از نورت پوشانده ميشود.و عرش، از شكوهت، با آن به لرزه ميافتد.اي خداي محمد(ص) و ابراهيم، اسماعيل و اسحاقيعقوب و يوسف و اسباط.اي پروردگار جبرائيل و ميكائيل، اسرافيل و عزرائيلاي پروردگار پيامبران و فرستادگاناي فرودآورندهي تورات و انجيل، زبور و فرقان سترگ !تو را به هريك از نامهايي كه از آن توستو خويشتن را بدان ناميدهاييا در يكي از كتابهايت ، فرو فرستادهاييا به يكي از آفريدگانت، آموزش دادهاييا در دانشِ نهان خود، براي خود برگزيدهاياي بخشندهي بخششهااي آزادكنندهي گردنها از آتشاي دوركنندهي سختي از گرفتار !نزد خود، دستگير من باش.كه راهنماي من بهسوي تو،خود، تو بودهاي.به پاسِ نامي كه حقيقت را با گفتارش به كرسي مينشاندو ياوه را ياوه ميگردانداگر چه بزهكاران را ناخوش آيد.به نامي كه تُندر، او را به پاكي ميستايدو فرشتگان از ترسشبهنام مكتوبت بر بالهاي كروبيانبه نامهايي كه با آنها، استخوانهاي پوسيده را، زنده ميگرداني.به نامي كه عيسيبنمريم، تو را بدان خواند.به نامهاي مكتوبت بر چوبدست موسيبه نامي كه موسي با آن، با جادوگران مصر سخن گفتو به او سروشكردي كه ?مترس، كه بيگمان تو برتر آيي?.به نامهاي منقوشت بر خاتم سلميانبنداودكه با آن بر پريان و آدميان و اهريمنان، فرمان راندو ابليس و سپاهش را، خوار كرد.به نامهايي كه ابراهيم بدانها، از آتش نمرود، رهايي يافتبه نامهايي كه با آنها، ادريس به جايگاهي والا برآمد.به نامهاي مكتوبت بر پيشاني اسرافيلبه نامهاي مكتوبت بر خانهي مقدستبه همهي نامهايي كه از آنِ آن خداوند گرانمايه و بزرگپايه استو پيامبري مرسل يا فرشتهاي مقرب يا بندهاي باايماناو را بدانها ميخواند.به همهي نامهايي كه از آنِ خداوند گرانمايه و بزرگپايه استو در نامهاي از نامههايش بيامده است.به هر نامي كه در دانشش مخزون استبه نامهاي مكتوبش در لوح محفوظبه نامي كه با آن سرشت همهي آفريدگان را آفريده استبهنام خداوند بزرگتر و بس بزرگ ، بلندپايهتر و بسبلندپايه،گرانمايهتر و بسگرانمايه، سترگتر و بسسترگ.به همهي آن نامهايي كه چون ياد كرده شوندفرشتگان و آسمان و زمين و بهشت و دوزخگردن مينهند.به اسم اعظمي كه در بهشتهاي جاودان، بر آدم(ع) آموخت.درود خدا و فرشتگانش بر محمد(ص) و خاندان اوو همهي پيامبران خدا و فرستادگانش باد.خداوندا !به پاس اين نامها و تفسيرشانـ كه جز تو تفسير آنها را كس نميداند ـنيايشم را پاسخ گوو بر زاريام، مهرآورو در شمار بندگان شايستهات، درآورم.در اين جهان، نكوييدر آن جهان، نكوييو ميان اين دو حيات ، گذشت ارزانيمان دار.از شكنجهي آتش، نگاهمان بداردر كنار و شمار نيكان، بميرانمانو در روز رستاخيز، خوارمان مگردانكه تو نويد خويش را، پس پشت نميافكني.فرشتگان را ميبيني كه پيرامون عرش او گردآمده و پروردگارشان را بهپاكي، ميستايند.آن هنگام ميان آنانبر پايهي راستي، داوري شودو گفته شود:ستايش، همه از آن خداوند استپروردگار جهانيان
| |||||