|

به مناسبت تجدید چاپ کتاب تاریخ تشیع
نوشته شادروان دکتر محمد کاظم خواجویان
مقدمه چاپ جدید کتاب تاریخ تشیع
عبدالرحیم قنوات
دكتر محمدكاظم خواجويان (1372 ـ 1317) داراي شخصيتي چند وجهي بود. اما در يك كلام
ميتوان او را ?روشنفكري ديني? قلمداد كرد. استاد مصطفي ملكيان در مقالهاي آورده
است كه انسان روشنفكر دو مسؤوليت اصلي بر عهده دارد: اول: تحرير حقيقت، دوم:
تقليل مرارت خلق. بررسي و دقت نظر در شخصيت دكتر خواجويان نشان ميدهد كه
ميتوان وي را مصداق اين مفهوم دانست.
كوشش او براي بيان حقيقت در عرصه تعليم و تأليف صورت ميگرفت. در اين زمينه دكتر
خواجويان را بايد مورخي متعهد ولي البته دور از تعصب معرفي كرد. تاريخداني او ناشي
از تحصيلات او در اين رشته بود. وي داراي ليسانس تاريخ و جغرافي از دانشگاه فردوسي
مشهد بود و پايان نامههاي تحصيلي خود در دورههاي فوقليسانس و دكتراي دانشگاه
سوربن پاريس را نيز در موضوعاتي تاريخي نوشت. ابتدا در آموزش و پرورش و سپس در
دانشگاه مشهد به تدريس تاريخ اسلام و تشيع پرداخت. آثار به جامانده از ايشان (هفت
مقاله در تاريخ اسلام و تاريخ تشيع يعني كتاب حاضر) جملگي تاريخي هستند. مجلهاي
نيز كه امتياز آن را گرفت و تا هنگام درگذشتش چند شماره آن را منتشر كرد، مطالعات
تاريخي نام داشت كه به انتشار مقالاتي در اين رشته ميپرداخت.
در عرصه آموزش، دكتر خواجويان استادي موفق بود. جداي از دانسته های تاريخي اش. به
دليل داشتن بينش اجتماعي قوي، اهل نقد و نظر بود و اين نكته به كلاسهاي او جذابيتي
در خور توجه ميبخشيد. قامت رشيد، سيماي جذاب و وقار و بزرگي كه در رفتارش مشهود
بود، بر جلب توجه مخاطبين به او ميافزود. هنگام القاء مطلب، سخنوري توانا بود. اين
بود كه در جلسات درسش گذشت زمان احساس نميشد. به دانشجويان نيز مجال ابراز نظر
ميداد و خود با نقد و داوري پيرامون آراي ديگران، اين شيوه را به شاگردانش
ميآموخت.
اما ريشه هاي تعهد دكتر خواجويان (به اسلام و تشيع) در ذهن و ضمير او ديرپا و
استوار بود: او در خانوادهاي معتقد و متدين زاده شد. در شهري مذهبي (مشهد) و
محلهاي سنتي (بالاخيابان، كوچه آبميرزا در نزديكي حرم مطهر رضوي). سالهاي كودكي
او مصادف شد با سقوط رضاخان و رفع محدوديتهاي وضع شده از طرف پهلوي اول بر سر راه
انجام مناسك و مراسم مذهبي. اينچنين او در سالهاي دهه 20 شمسي در محيط پيرامون خود
بيش از هرچيز شاهد آئينهاي مذهبي پرشوري بود كه توسط مردم رهاشده از استبداد
رضاخاني اجرا ميشد. تحصيلات خواجويان در دوره دانشآموزي، نسبتي با معارف ديني و
مذهبي نداشت، ولي سالهاي جواني او مقارن بود با فعاليتهاي پردامنه يكي از مهمترين
مبلغين مذهبي معاصر خراسان يعني استاد محمدتقي شريعتي، شريعتي انديشمندي مذهبي بود
كه از حوزه خارج شده، كسوت روحانيت از تن درآورده و در دهههاي 20 و 30 شمسي به جاي
مسجد و تكيه و حسينيه، عرصه مدارس، دانشسرا و دانشگاه را براي تبليغ باورهاي ديني و
رفع شبهات از ساحت آنها برگزيده بود. خواجويان جوان در ?كانون نشر حقايق ديني? و
مراكز ديگري كه جلسات سخنراني شريعتي در آنها ترتيب داده ميشد، با وي آشنا شد و
بشدت تحت تأثير افكار او قرار گرفت. او در همين سالها با فرزند جوان استاد شريعتي،
علي (بعدها دكتر علي شريعتي) نيز كم و بيش آشنايي و مراودهاي يافت. اين پيوند فكري
بعدها بيشتر شد و دكتر خواجويان تا پايان عمر، تحتتأثير انديشههاي آن پدر و پسر
باقي ماند. در سالهاي آخر دهه 30 شمسي كه خواجويان براي ادامه تحصيل وارد دانشكده
ادبيات شد، استاد شريعتي در دانشكده معقول و منقول (الهيات فعلي) كلاس درس داشت و
خواجويان در اين جلسات نيز حضور مييافت. او بعدها به فراواني از شريعتيها ياد و
اينچنين دين خود را به معلمان ومربيان فكري خود ادا ميکرد.
جريان فكري ديگري كه در آن سالها در مشهد رونق و رواجي قابل
توجه داشت، انجمن حجتيه بود. مرحوم خواجويان از تأثير تفكرات اين انجمن نيز به دور
نبود. البته صرف نظر از اينكه مؤلفههاي تفكر انجمن دقيقا چه بود، بايد به اين نكته
مهم توجه داد كه خواجويان عمدتا از تفكرات مذهبي انجمن تأثير ميپذيرفت و هيچگاه
در مسائل سياسي ـ به فرض صحت آنچه درباره ديدگاههاي سياسي آن تشكيلات شهرت يافته ـ
تحتتأثير انديشههاي انجمن قرار نگرفت و به همين دليل همواره در عرصه سياست
چهرهاي فعال به شمار ميآمد.
به هرحال تحت تأثير اين عوامل و زمينههاي فردي و شخصيتي، دكترخواجويان به انديشوري
متعهد به دفاع از مباني اسلام و تعاليم مكتب ائمه تبديل شد. او البته هيچگاه كباده
دين نكشيد و اعتقاد و محبت به اهل بيت را به چماقي براي هجوم و حمله به اين و آن
تبديل نكرد، در حاليكه اعتقاد و التزامش به اسلام و تشيع از بسياري مدعيان افزونتر
و خالصتر بود. به اين نكته نيز بايد توجه داد كه اشتغال او به تحصيل و تدريس تاريخ،
باعث دوري او از جمود و تعصب شده بود. بنابراين ابايي نداشت كه گاه به نقد برخي
انديشههاي رايج بپردازد. برخي اعمال و رفتار شخصيتهاي مذاهب ديگر را ستايش كند و
يا اينكه فلان خليفه اموي را به دليل رفتار و روش مناسبش، مستحق لعن و نفرين نداند
و او را از ?قاطبه بني اميه? استثناء كند.
اما در باب كوشش او براي ?تقليل مرارت خلق? سخن بسيار است. دكتر خواجويان گويي از
بن دندان به اين آيه قرآن ايمان آورده بود كه ?لقد كرمنا بنيآدم?. بنابراين او به
انسانها به عنوان مخلوقات مكرَم خداوند حرمت مينهاد و در جهت كاستن از مشكلات آنان
هرآنچه ميتوانست به كار ميبست. اشتغال دكتر خواجويان به تدريس در دانشگاه فردوسي،
مصادف با انقلاب و حوادث پس از آن بود. دانشگاه در اين سالها عرصه حركتهاي خشونتبار
گروههاي مختلف بود. ميان جوانان و پيران سخت فاصله افتاده بود، بازار حمله و هجوم
داغ بود، از علم خبري نبود، قلمها بر زمين مانده و سلاحها بلند بود. زدن انگ و
برچسب متاعي رايج گشته ولي از صفا و مروت كمتر نشاني بود. در چنين شرايطي كه ?ز
منجنيق فلك سنگ فتنه ميباريد?، دكتر خواجويان بر صندلي رياست دانشكده ادبيات نشست
و كريمانه و از سر صدق و مروت كوشيد از آتش اين التهابات در محيط كاري خود بكاهد.
وجهه و نفوذي كه هم در ميان جوانان و هم در بين پيشكسوتان داشت، كارگر افتاد و او
توانست از فاصلهها كم كند، بر آتش كينهها حتيالمقدور آبي بيفشاند و بر زخمها
مرهمي بگذارد. دكتر خواجويان در اين مسؤوليت همه توش و توان خود را به كار گرفت و
از بسياري خسارات مانع شد. اگر مجموع فعاليتهاي او در اين عرصه به همت شاهدان آن
حوادث گردآورده شود، نمونهاي خواهد بود براي مديريت مشفقانه و انساني كه اينهمه
از آن سخن گفته ميشود، ولي كمتر نشاني از آن به چشم ميخورد. اينچنين بود كه دكتر
خواجويان در محيط كاري خود به آخرين پناه همه دانشجويان، اساتيد و كارمنداني تبديل
شد كه در كارشان مشكلي افتاده بود و او بيدريغ از وقت خود و نفوذ و حرمتي كه اينجا
و آنجا داشت، براي حل گرفتاريهای خلق خدا استفاده ميكرد. گاه در دفاع از حرمت
استادي، ميايستاد، گاه دست دانشجويي را ميگرفت و او را از ورطه بلايي رهايي
ميبخشيد، گاه مشكلات مالي كارمندي را حل ميكرد، پيش ميآمد كه براي دانشجوي جواني
كه قصد ازدواج داشت، وسيلهاي مهيا ميساخت، واسطه آشتي زوج جواني ميگرديد و از
جداييشان مانع ميشد و ... و جالب اينكه اينها را منافي شأن علمي و اجرايي خود
نميدانست. در اينگونه امور اصل براي او كاستن از مرارت خلق خدا بود نه حفظ شئونات
اعتباري استادي يا مديريتي خويش. اينگونه بود كه هم در زندگي و هم پس از مرگ، مقبول
مردم صاحب نظر واقع شد. ذكر خير مرحوم دكتر خواجويان هنوز هم اينجا و آنجا بر سر
زبانهاست.
اما داستان كتاب حاضر از اين قرار است كه مرحوم دكتر خواجويان سالها در دانشكدههاي
ادبيات و الهيات دانشگاه فردوسي تاريخ تشيع و سيره ائمه تدريس ميكرد. ايشان در
سالهاي آخر عمر خويش، به سفارش ناشري دولتي اين اثر را به عنوان متن درسي تاريخ
تشيع فراهم آورد و در اختيار آن ناشر قرار داد. حروفچيني اوليه كتاب انجام شده بود
كه آن مرحوم ديده از جهان فرو بست (13 آبان 1372). ناشر محترم هم ظاهرا نگران
سرمايهگذاري روي كتابي كه مؤلف آن در قيد حيات نيست، عملا از چاپ آن سرباز زد و
ايامي اينچنين گذشت. در اين هنگام بود كه انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد داوطلب چاپ
اين كتاب شد. نكته جالب اينكه كتاب پس از انتشار با استقبالي خوب مواجه شد. به
گونهاي كه چندبار در تيراژي مناسب تجديد چاپ گرديد و اكنون چاپ... اين اثر تقديم
خوانندگان گرامي ميگردد.
چاپهاي پيشين کتاب هم داراي اغلاطي چاپي بودند و هم از نظر فني از وضعيتي شايسته
برخوردار نبودند. به همين دليل با موافقت ناشر محترم، مقرر شد متن كتاب مجددا
حروفچيني و طرح جلد و صفحهآرايي آن نيز تغيير كند. هدف از حروفچيني مجدد اين بود
كه اغلاط چاپي متن اصلاح شود، ولي متاسفانه به دليل در دسترس نبودن متن ذخيره شده
اوليه، كل كتاب مجددا حروفچيني شد و اهل فن ميدانند كه در چنين مواقعي اگرچه اغلاط
پيشين اصلاح ميشود، ولي ضمانتي براي وارد نشدن اشتباهاتي تازه به متن وجود ندارد.
به هرحال كار نمونهخواني متن توسط اين جانب انجام شد و اميدوارم اغلاط مزبور به
حداقل رسيده باشد.
طبيعتا اين كتاب نيز مانند هركتابي ديگر در اين موضوع يا ساير موضوعات، داراي نقاط
قوت و ضعفي است. فراموش نميكنم آن مرحوم در آن ايام كه به تأليف اين كتاب
ميپرداخت، با مسؤوليتها و مشكلات اداري فراواني دست به گريبان بود. مشغلههايي كه
وقت و توان زيادي از او را به خود مشغول ميداشت. چه بسا اگر ايشان فرصت و فراغتي
بيشتر مييافت، حجم و محتواي اثر او دستخوش تغييراتي ميگرديد. به رغم اين، بجز
ويراستاري مختصري كه هنگام چاپ اول كتاب توسط ناشر محترم در متن صورت گرفت، اين
جانب به خود اجازه هيچگونه دخل و تصرفي در آن ندادهام.
خوشحالم كه اين فرصت دست داد تا شايد اندكي از ديني را كه آن استاد بزرگوار به گردن
اين جانب داشت ادا كنم و لطف پدرانهاي را كه همواره در حق من ميورزيد، سپاس
گويم.
ختم كلام اينكه گرچه نشر چنين آثار و قدرداني از چنان بزرگاني وظيفه سازمانهايي
مانند جهاد دانشگاهي است، ولي اين جانب به عنوان يك دانشجوي دكتر خواجويان
نميتوانم و نبايد سپاس و تشكر خود را از مسؤولين محترم انتشارات جهاد دانشگاهي
مشهد به خاطر چاپ مكرر اين اثر كتمان كنم. در اين قحطساليهاي مروت كه ياران همه،
عشق را فراموش كرده و به پاكبازي پشت پا زدهاند، انجام خدماتي چنين بيمزد و منت
حقا سزاوار تقدير است. از اثر چنين كارهاي نيكي است كه هنوز هم ديدگان به ?رنگ گلي?
آرام ميگيرند و دماغ جان از ?بوي نسترني? معطر ميگردد.
بهمن ماه 1385
عبدالرحيم قنوات
برگشت
|