مقاله

گزارش

مصاحبه

 نشست ها

 

 

 

 

 

 

اشتراک خبرنامه

نام و نام خانوادگی:

آدرس پست الکترونیک:

 

 

 

معرفی کتاب


 

 محیط زیست

کشاورزی

علوم انسانی

علوم پایه

کامپیوتر و مهندسی

پزشکی

کودکان و نوجوانان

آثار دانشجویان


 

درباره ما

 خبرنامه

پیشنهاد چاپ

در دست چاپ

سفارش خرید

فروشگاهها

نمایندگیهای فروش

نقشه سایت

تماس با ما

فهرست کتب و جستجو


 

شناخت ناچيز ما از انسان به حيث يك گونه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتگو با عبدالحسين وهاب‎زاده و بهزاد سروري، ويراستار و مترجم كتاب تكامل و رفتار انسان كتاب

 

"تكامل و رفتار انسان" نوشته جان كارترايت، ترجمه بهزاد سروري و با ويرايش عبدالحسين وهاب‎زاده، به تازگي از سوي انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد به چاپ رسيده است. درباره اهميت كتاب و محتوي آن با مترجم و ويراستار آن به گفتگو نشستيم، حاصل اين گفتگو را در پي مي‏خوانيد.

عبدالحسين وهاب‎زاده درباره علت انتخاب اين كتاب براي ترجمه به فارسي گفت: «شناخت علمي ما از رفتار انسان به حيث يك گونه بسيار ناچيز است و آقاي سروري به همين دليل به درستي روي كتابي كه ضرورتش بسيار عاجل است، انگشت گذاشتند. شناخت انسان به حیث جسم سابقه طولانی ‎ایی در ایران دارد، از زمان ابن‎سینا ما می‎خواسته ایم جسم انسان را بشناسیم تا مداوایش کنیم. ولی شناخت علمی روح انسان با کمال تاسف باید بگویم هنوز هم در ایران جایگاه درستی ندارد. خیلی از بحث‎ هایی که نسبت به رفتار و روان انسان در علوم شناختی و روان‎شناسی صورت می‌گیرد، بی‎طرفانه نیست. در علوم دیگر نیز چندان بحث مفصلی درباره روان و رفتار انسان جریان ندارد و این کتاب از این نظر که می‎تواند فتح بابی در این زمینه باشد ، اهمیت فراوان دارد.»

بهزاد سروري مترجم كتاب هم در اين‎باره گفت: «وقتي دانش‏آموز دبيرستان بودم براي آماده شدن جهت شركت در المپياد زيست‎شناسي كتاب اكولوژي رفتار ترجمه آقاي وهاب‏زاده را مطالعه مي‏كردم و به اين مبحث بسيار علاقمند شدم، برادرم كه از علاقه من به حوزه رفتارشناسي مطلع بود وقتي به آمريكا رفت اين كتاب را براي من تهيه كرد و شايد اين از سر خوش شانسي بود. وقتي آنرا خواندم به شدت متاثر شدم و به نظرم آمد كه يكي از بهترين راههاي درك كتاب ترجمه آن است طوري كه خط به خط آن را بفهمم.»

سروري درباره جايگاه كارترايت در ميان زيست‎ شناسان تكاملي خاطرنشان كرد: «كارترايت استاد روان‎ شناسي تكاملي است، هم فلسفه علم را مطالعه كرده و هم زيست شناسي و اكولوژي رفتار. او در ليورپول و در دانشگاه چستر تدريس مي‎كند. اهميت كارترايت در ميان صاحبنظران، در ارائه نظريات جديد نيست. در واقع او به عنوان متفكر اين حوزه، مطلب جديدي به اين رشته نيفزوده، بلكه اهميت او در تلاشش براي جمع آوري كل ايده‏ هاي مطرح در اين حوزه است. در حوزه تكامل و رفتار انسان هر حرف جديدي زده شده و هر تحولي كه اين دانش كسب كرده است در كتاب او گردآوري شده است. هر كدام از متفكرين اين حوزه مثل پينكر و داوكينز در صورت تاليف كتاب، نگاه خود را در نوشته ‏هايشان بسط مي‏دهند اما كارترايت در كتابش تمام نظرات را يكجا طرح كرده است. معمولا کسانی که کتابهای درسی مرجع را می‎نویسند، آدمهای معروفی نیستند و اهمیت کارشان در این است که با اشراف بر تمام حوزه‌های یک بحث کتاب جامعی را در اختیار مخاطبان قرار می ‎دهند. کارترایت هر حرف مهمی که در این حوزه در دهه 90، يعني اوج نگاه تکاملی به رفتار انسان با انتشار ایده های ویلسون و چاپ کتاب سوسیوبیولوژی، زده شده را در این مجموعه آورده است. او یک تلقیق کننده خوب است و در لیورپول که بزرگترین مرکز دانشگاهی روان شناسی تکاملی دنیاست و همچنین در دانشگاه چستر، به تدریس مشغول است.»
او افزود: «کتاب تکامل و رفتار انسان کتاب درسی دپارتمان‏های بیولوژی دانشگاه‏های آمریکا و انگلستان است و کسانی که در زمینه اکولوژی رفتار انسان یا مباحث مربوط به آن کار می‌کنند باید آنرا بگذرانند.»
وهاب‎زاده ويراستار كتاب "تكامل و رفتار انسان" مخاطبان كتاب را طيف بسيار وسيعي از رشته ‎هاي دانشگاهي و عموم علاقمندان دانست و گفت: «این کتاب هم برای دانشجویان مردم‎شناسی، زیست‎شناسی انسان، سوسیوبیولوژی ،پزشکی و روان‎شناسی تکاملی مفيد است و هم براي جامعه‎ شناسان و مردم‎شناسان، و اينها رشته ‎های مدون دانشگاهی هستند که می‎توانند از این کتاب بهره بگیرند، اما خارج از این رشته‎ ها کتاب برای هر کس که علاقمند به شناخت انسان از حیث علمی باشد مطالعه آن مفيد خواهد بود.»

وي در خصوص اهميت ديدگاه تكاملي به رفتار انسان اظهار داشت: « انسان یک موجود قدیم است نه یک موجود حادث شده که دیروز به وجود آمده باشد. اینکه چگونه جفت پیدا می‎کند، چه چیزهایی زمینه‎ های اصلی فکر او را فراهم می‏کنند و به چه چیزهایی بیشتر توجه نشان می‎دهد، حس‎های پنجگانه او بیشتر در جستجوی چه چیزهایی هستند و به ما در شناخت چه چیزهایی می‎ توانند کمک کنند، همه موضوعاتی هستند که جز با توجه به پیشینه او نمی ‎توان بدانها پاسخ گفت.
حتی در پزشکی از دیدگاه تکاملی اگر نگاه کنیم بالطبع موضوع عوض می‌شود. مثلا فرض کنید که در هر بیماری وقتی که به پزشک مراجعه می‎کنید پزشک اولین کاری که می‎کند این است که عوارض بیماری مثل تب و درد را برطرف کند، در حالی که با نگاه به انسان از منظر تکاملی و درنظرگرفتن پیشینه طولانی ا و ،مسائل و مشکلاتی که در طول میلیونها سال با آنها دست به گریبان بوده است و راه حلی تکاملی برای آنها پیدا کرده است از نظر دور نمی‎ ماند. باید از خودمان بپرسیم که آیا تب و درد تنها عارضه‎ی جانبی بیماری است یا چیزی عمیق‎تر از آن ؟ امروزه مي‏دانيم درد و تب هر دو وسیله‎ ای است که برای فعال کردن سیستم دفاعی بدن به کار می‎افتند. لذا تجويز مسکن یا تب بر برای متوقف کردن درد و تب درست نیست و ثابت شده است که مثلا اگر به بیمار مبتلا به آنفولانزا تب بر ندهیم زودتر خوب می‌شود و سیستم دفاعی بدنش بیماری را زودتر برطرف خواهد کرد.»

وهاب‎زاده در پاسخ به این سئوال که یافته ‎های رفتارشناسی تکاملی انسان از چه حدی از قطعیت برخوردارند گفت: «در اینجا قطعیت مانند هر بحث دیگری در مورد انسان است که چون نمی‏ توانیم مستقیما روی او آزمایش انجام دهیم ناگزیر از استفاده از روش ‎هایی مشابه دیرینه‎شناسی و نتیجه‎گیری بر پایه شواهد باقی مانده از میلیونها سال پیش هستیم. امروزه البته با مطالعه ژنوم انسان و در اختیار داشتن نقشه ژنتیکی او با قطعیت بسیار بیشتر از گذشته می‏توانیم در مورد این موجود صحبت کنیم ولی ما در مورد گذشته انسان فیلم نداریم، شاهد زنده هم نداریم، تنها می‏توانیم به شیوه یک باستان شناس یا شبیه شیوه عمل پزشکی قانونی که بعد از حدوث یک واقعه در مورد چگونگی آن نظر می‎دهند و براساس شواهد و قرائن حدس می‎رنند، عمل کنیم. اگر شاهدی در هنگام وقوع یک قتل حضور نداشته باشد آیا دادگاه نمی‎تواند قاتل را شناسایی کند؟ از روی شواهد غیر مستقیم موجود می‎شود کسی را محکوم کرد. در اینجا نیز شواهد به همان اندازه قوی هستند و می‎توانند به ما کمک کنند.

هنوز گروه‎هایی از انسان‎ها هستند که به شکل‎های بدوی‏تر زندگی می‏کنند و اگرچه اینها هم در مسیر تکامل، دچار دگرگونی ‎هایی شده‎اند و سازمان اجتماعی‎شان به موازات ما تکامل پیدا کرده ، ولی چون شرایط محیطی آنها به چیزی که اجداد اولیه‎شان در آن زندگی می‏کرده‏اند شبیه‎‎تر است، بنابراین ممکن است بسیاری از خصوصیات اولیه‎ را حفظ کرده باشند، که به ما امکان مطالعه آنها را مي‏دهد و می‏توانیم از روی آنها بگوییم که گذشته خودمان چگونه بوده است. به علاوه شیوه‎های پیچیده‎ایی که در دیرین‎شناسی به کار گرفته می‎شود می‏تواند به ما در مورد گذشته‏مان چیزهای بسیاری بگوید. گذشته از این بسیاری از رفتارهایی که انسان در تمام عرصه‎های کره زمین از خودش بروز می‎دهد و رفتارهایی که به یک فرهنگ خاص محدود نیست می‏تواند به ما در کشف ریشه‎های مشترک رفتار آدمی کمک کند، هرچند حتی یک رفتار مشترک نیز تحت تاثیر فرهنگ و شرایط اجتماعی دگرگون می ‎شود اما این دگرگونی به این معنا نیست که آنها کان لم یکن می‎شوند. با اینکه شکلشان و برخی خصوصیات تغییر می‎کند اما می‌شود آنها را بازسازی نمود.»

سروری درباره بحث‎هايي كه بر سر ديدگاه‎هاي تكاملي در محافل علمي جهان جريان دارد گفت: « تكامل داروينی در حال حاضر همانقدر مورد توافق دانشمندان علوم زيستي است كه به عنوان نمونه جاذبه زمين مورد توافق دانشمندان فيزيك. استفاده از پروسه داروينی مورد توافق همه است. چيزي كه در بين آنها تفاوت ايجاد مي‏كند جزییات نظريه است. يكي روان شناختي‎تر است و يكي تكاملي‎تر، يكي بيشتر به تغييرات محيطي بها مي‎دهد و يكي كمتر؛ ولي از آنجايي كه همه متفق‎‏القول‎اند كه انسان ذهن دارد و اين ذهن برآمده از پروسه‎ايي دارويني است پس حتما كاركردهاي ذهني ما ناشي از طي كردن يك پروسه تكاملي دارويني است. يك دسته بر اين نظرند كه در طول اين پروسه اتفاقاتي براي ما افتاده است كه ما را قادر مي ‎كند فرع بر آن گذشته عمل كنيم، اما دسته ديگر با اين نظر مخالفند و مي‎گويند ما هنوز به گذشته‎مان وصل هستيم و خيلي دور نشده‎ايم و بالا نيامده‎ايم كه بتوانيم بر فراز آنچه به ما رسيده است عمل كنيم.

عده‎ايي از جمله جامعه‌شناسان معتقدند كه جامعه مي‏تواند به رفتار انسانها جهت دهد. فارغ از اينكه اين انسان چه گذشته‎ايي داشته است ولي جريان افزاينده‎ و پيش رونده‎ايي وجود دارد، چه در آمريكا و چه در اروپا كه اين‎را نفي مي‎كنند و معتقدند كه پيشينه ما قوي‎تر از اين است كه اجتماع بتواند روي او تاثير بگذارد و دعوا هم سر همين است.»
وهابزاده نيز در اين مورد گفت: «اگر بخواهيم رشته‎هاي مختلف شناخت انسان را با هم مقايسه كنيم، ديرينه‎شناسي و زيست‎شناسي از دورترين گذشته ی منشا انسان شروع مي‎كنند و شروع آن را در هيچ مقطعي در نظر نمي‎گيرند، همواره مي‎گويند در هر مقطعي كه به انسان نگاه كنيم خصوصياتش منبعث از گذشته‎ايي دورتر است. ولي روان‎شناسان بعد زماني را كوتاه‎تر مي‎گيرند و با كمال تاسف جامعه‌شناسان او را فقط متعلق به ديروز و امروز مي‎دانند انگار كه اين موجود هيچ پيشينه‎ايي ندارد. مثل اينكه قطاري از هزاران كيلومتر دورتر راه افتاده باشد و ما فقط همين مرحله آخر را كه وارد شهر شده است مود بررسي قرار دهيم و فكر كنيم كه اين قطار از همين دروازه شهر وارد شده است و اين مقطع را مورد توجه قرار دهیم، در حالي كه صحبتهايي كه در قطار بين مردم جريان دارد و خصوصيات رفتاري و ظاهري و روابط آنها تحت تاثير سفر طولاني ‎شان از مبدا تا دروازه شهر است ولي مطالعه آنها در مقطع آخر و در نظرنگرفتن همه ی آن پيشينه خيلي گمراه كننده است و با كمال تاسف جامعه‌شناسان همه توجهشان را به حداكثر يك يا دو دهه اخير موقوف مي‎كنند در حالي كه اين موجود موجودي ميليون ساله است و اين ميليون سال چگونه تاثير خود را بر روان او نگذاشته حا ل آنکه بر ر‍ژيم غذايي و فيزيك و اسكلت بدني او گذاشته است؟»

وي با ذكر مثالي از ریچارد داوكينز، در توضيح اين مساله گفت: « داوكينز تاريخ حیات و رابطه ی تمد ن بشر با آن بر روي كره زمين را به یه فا صله ی استخوا ن جناق تا نوک انگشتا ن بدن انسان تشبيه مي‎كند و مي‎گويد اگر جناق سينه‎مان را مبدا پيدايش حيات بدانيم و دستمان را باز كنيم و فرض کنیم از اين استخوان جناق كه به طرف انتهاي دست بياييم حركت زمان باشد به سمت جلو و انتهاي ناخنمان لحظه كنوني باشد، ما در اين مسير از موجودات تك سلولي آمده‎ايم به پرسلولي و به بي مهره و مهره دار و دو زيست و خزنده و پرنده و پستاندار و در نهايت رسيده‎ايم به انسان اوليه و انسان امروزي، كه در دوره‌ايي ده هزار ساله به كشاورزي، دامداري و بهره‎برداري از منابع طبيعت دست يافت و به تدريج نهادهايي مثل دين، قانون، حكومت و خانواده را به شكل امروزي شكل داد و اقتصاد و فرهنگ و سياست در اين ده هزار سال اخير شكل كنوني خود را پيدا كردهند و ما در اين حباب ده هزار ساله چنان گرفتاريم كه فكر مي ‎كنيم همه چيزمان از گذشته دور به همين شكل امروزي بوده است در حالي كه به قول داوكينز اگر فقط با يك سوهان ناخن به ناخونمان يك ضربه بکشیم ده هزار سال پاك شده است و ما بيرون از آن 10 هزار سال قرار گرفته‎ايم، شبيه انساني كه شكارچي-گردآورنده بود. بنابراين خيلي نمي‎توانيم روي چيزهايي كه در حال حاضر دوروبرمان را احاطه كرده‏اند به عنوان چيزهايي كه همواره با ما بوده‎اند نگاه كنيم، يعني اين موجود يك پوسته ظاهري براي خودش درست كرده و ما فريفته آن ظاهر هستيم و اگر بخواهيم او را به خوبي بشناسيم چه بهتر كه يك سوهان ناخن بكشيم.»

وهابزاده در پايان در معرفي بهزاد سروري مترجم كتاب اذعان كرد: «اينكه يك دانش‎آموز كه هنوز دبيرستان را تمام نكرده، علاقمند به ترجمه كتابي در اين سطح بشود و آن ترجمه مورد تصويب يك مرجع دانشگاهي قرار بگيرد و موافقت كنند كه آنرا چاپ كنند، اين نويد را مي‎دهد كه در آينده يك زيست‌شناس بزرگ خواهيم داشت.»

سروري نيز درباره خود گفت: «23 سال دارم، پزشكي مي‎خوانم و ورودي سال 85 هستم، هرچه در حال حاضر دارم برمي‌گردد به سالهاي دبيرستان و مطالعه براي شركت در المپياد زيست شناسي. يكي از آنها مطالعه اكولوژي رفتار ترجمه آقاي وهابزاده بود كه مرا به اين مبحث علاقمند كرد و ديگري بحث ژنتيك است كه پروژه‎ايي را انجام دادم كه در جشنواره خوارزمي جايزه اول دانش‎آموزي ششمين دوره را در سال 1383 از آن خود كرد. اين كار تشخيص عود بيماري CMA بود با استفاده از تكنيك QRT-PCR. كاري كه در حال حاضر به آن مشغولم و برايم اهميت بسياري دارد برگزاري جلسات تكامل هر پنج شنبه در سازمان دانشجويان جهاد دانشگاهي مشهد است. چيزي كه باعث مي‎شود طيفي از آدمهاي مختلف از رشته ‎هاي مختلف دانشگاهي دور هم جمع شوند و به لحاظ تكاملي انسان را مورد بررسي قرار دهند.»
سروري در معرفي كتاب تكامل و رفتار انسان از خود كتاب وام گرفت و گفت: در فصل آخر كتاب در جايي كه راجع به تداخل داروينيسم و علوم انساني پيش مي‎آيد مي‌گويد حيله آن است كه همسو با خوي عمل كني نه خلاف آن. اين جمله را من خيلي دوست دارم و اين جمله خيلي لو دهنده است يعني اينكه اين كتاب براي هر كسي كه در مورد انسان كار مي‏كند مورد استفاده خواهد بود از جامعه‎شناسي تا پزشكي، همه را پوشش مي‌دهد.»

 
 

 

بازگشت