مقاله

گزارش

مصاحبه

 نشست ها

 

 

 

 

 

 

اشتراک خبرنامه

نام و نام خانوادگی:

آدرس پست الکترونیک:

 

 

 

معرفی کتاب


 

 محیط زیست

کشاورزی

علوم انسانی

علوم پایه

کامپیوتر و مهندسی

پزشکی

کودکان و نوجوانان

آثار دانشجویان


 

درباره ما

 خبرنامه

پیشنهاد چاپ

در دست چاپ

سفارش خرید

فروشگاهها

نمایندگیهای فروش

نقشه سایت

تماس با ما

فهرست کتب و جستجو


 

زیست شناسی علم خودمختار

 

نگاهی به کتاب "چه چیزی زیست شناسی را بی همتا می‏سازد؟

تالیف ارنست مایر، ترجمه کاوه فیض الهی

 

 

 

 

 

 

 

 

این کتاب نو که مجموعه ای است از مقاله های جدید و بازنگریسته به قلم نامدارترین زیست شناس تکاملی قرن گذشته و به مناسبت صدمین سالروز تولدش، زیست شناسی را همچون علمی خودمختار می کاود، نکته هایی از تاریخ اندیشه تکاملی را روشن می کند، مشارکت های فلسفه در علم زیست شناسی را به نقد می کشد و درباره چندین مورد اصلی از مسائل جاری نظریه تکامل اظهارنظر میکند. ارنست مایر به‌ویژه توضیح می دهد که نظریه تکامل داروین در عمل پنج نظریه جداگانه است که هر کدام تاریخ، خط‌سیر و تاثیر ویژه خودش را داشته است. انتخاب‌طبیعی ایده ای است جدا از نسب مشترک و از گونه زایی جغرافیایی و نظایر آن. برخی از بحث و جدلهای داروینی همیشگی احتمالا ناشی از اشتباه گرفتن این پنج نظریه جداگانه با یک معجون واحد است. علاقمندان به نظریه تکامل یا فلسفه و تاریخ علم در این کتاب ایده‌های سودمندی خواهند یافت. این کتاب تقریبا برای تمام کسانی که درمورد زیست شناسی در کل کنجکاوند باید خوشایند باشد.
ارنست مایر زیست شناس در 100 سالگی در این نخستین کتاب قرن دوم زندگانی دراز خویش، باریک اندیشی هایش درباره جالب ترین و مهم ترین پرسش های حیات را به ما عرضه کرده است: چرا نمی توان موجودات زنده را صرفا ماشین هایی بسیار پیچیده دانست؟ انسان چگونه تکامل یافت؟ چرا هنوز با هیچ موجود فرازمینی ارتباط برقرار نکرده ایم؟ و بسیاری دیگر. این کتاب با وضوح و قدرتی که در هر صفحه اش می درخشد بهتر از همه در یک کلمه خلاصه می شود: شورانگیز.

 

 

مطالب ویژه کتاب:
• به شیوه ای فوق العاده اصیل نشان می دهد که زیست شناسی علمی خودمختار است و نه شاخه ای از علوم فیزیکی.
• نشان میدهد که میان فروکاست و تجزیه باید به دقت تمایز قائل شد. تجزیه یک روش علمی مهم است در حالی که فروکاست اغلب به پیش بینی های نادرست می انجامد.
• نشان می دهد که داروین علاوه بر بنیان گذاری علم سکولار و علم تکامل، دیگر به چه نحوی بر اندیشه مدرن تاثیرگذار بوده است.
• ابعاد گوناگون و اغلب بدفهمیده شده انتخاب، به ویژه انتخاب گروهی را تحلیل می کند.
• به شکلی قانع کننده استدلال می کند که نظریه انقلاب های علمی کوهن درمورد تغییراتی که در نظریه های زیست شناختی روی میدهند صدق نمی کند.
• مروری سنجیده و جاافتاده بر مساله گونه می کند.
• سناریویی کاملا اصیل و البته فرضی از تکامل انسان میسازد که میکوشد گوناگونی عظیم سنگواره های آدمسانان را به شکلی نوآورانه و ساده شده سامان بخشد.
 

درباره نویسنده

ارنست مایر همواره در توصیف اگوست وایزمان از عبارت «بزرگترین تکامل دان پس از داروین» استفاده میکرد. اکنون به نظر میرسد این عنوان بیشتر برازنده خود اوست. او یکی از معماران نظریه تلفیقی تکامل، مشهورترین زیست شناس قرن بیستم و سرسخت ترین مدافع داروین بود. او برنده جایزه کرافورد (هم شان جایزه نوبل در رشته هایی که نوبلی برای آنها در نظر گرفته نشده است) و از جمله آخرین مردانی بود که همه چیز می دانست. مایر 35 جایزه معتبر بین المللی برده، به عضویت افتخاری 52 انجمن علمی درآمده، 17 مدرک افتخاری در پرنده شناسی، سیستماتیک، تکامل و فلسفه زیست شناسی از دانشگاه های نامدار ایالات متحده و اروپا گرفته، 37 بار با رسانه های بین المللی مصاحبه کرده، به مناسبت های گوناگون و هنگام دریافت جایزه ها مدال هایش 124 بار موضوع مقاله هایی در ژورنال های علمی قرار گرفته و تعداد کل آثارش با احتساب مقاله ها، کتاب ها و مقدمه هایی که بر کتاب های دیگر نوشته به رقم خیره کننده 864 می رسد (تعداد این آثار در برخی سال ها به 20 میرسد). آخرین اثر او مقدمه ای است بر کتابی درباره «تغییرات» (Hallgrimsson & Hall,2005) که وقتی منتشر شد، ارنست مایر از مرز صد سالگی گذشته بود. علاوه بر اینها مایر 26 گونه جدید و 473 زیرگونه جدید از پرندگان را شناسایی و نام گذاری کرده است. این همه به معنای آن است که جای پای مایر در سیر تاریخی اندیشه تکاملی دست کم در آینده نزدیک پاک شدنی نیست.

زیست شناسی تکاملی علم بررسی مکانیسم های روی دادن واقعیتی به نام تکامل جانداران است. زیست شناسی تکاملی یکی از رشته هایی است که در آن «علم با چنگ و دندانی خون آلود» کاملا نمود می یابد.
بنابراین اگرچه نثر مایر گاهی شکل آمرانه و الزام آور به خود میگیرد، باید توجه داشت که در علم به ویژه هنگامی که اجماعی هرچند نسبی شکل نگرفته باشد، چیزی به نام نظر رسمی وجود ندارد. برای مثال مایکل گیسلین، فیلسوف و تاریخ نگار زیست شناسی، بر یکپارچگی اندیشه داروین تاکید می کند و تقسیم آن به پنج نظریه مستقل را نمی پذیرد (Ghiselin,2003). نظرات مایر درباره کلادیستیک جنجالی است و در بحث سطوح انتخاب به نظر می رسد ایده های تکامل¬دانان بزرگی همچون ویلیامز و داوکینز درباره انتخاب ژن را بیش از حد ساده می کند. درواقع رابرت تریورس، تکامل دان کرافورد بُرده دانشگاه راتجرز اخیرا کتاب مفصلی درباره عناصر ژنتیکی خودخواه منتشر کرده (Burt & Trivers,2006) تا نشان دهد چگونه ژنها میتوانند از چشم انتخاب قابل رویت شوند. با این همه مطالعات تکاملی را ناگزیر باید از جایی شروع کرد و به نظر می رسد آثار ارنست مایر به عنوان نقطه آغاز، انتخابی سنجیده باشد. به ویژه در حوزه فلسفه زیست شناسی، سلامت دید یک زیست شناس حرفه ای که از مباحث فلسفی غیرضروری و بی فایده اکراه دارد و با شم درست خود مانع از آن می شود که برخی ایدئولوژی ها به علم تحمیل شوند، تکیه گاه کم نظیری برای پژوهشگر زیست شناسی است.
 این سومین اثری است که تاکنون از ارنست مایر، مشهورترین تکاملدان پس از داروین، به فارسی ترجمه شده است. دو کتاب پیشین عبارت اند از «جمعیت ها، گونه ها و تکامل» به ترجمه دکتر جمشید درویش و کتاب «اصول جانورشناسی سیستماتیک» که دکتر امید میرشمسی و دکتر جمشید درویش تحت نام «مبانی سیستماتیک جانوری» به فارسی ترجمه کرده اند.

 

 

از مقدمه مولف:

زیست‌‌‌شناسی علمی اصیل است، هرچند ویژگی‌هایی دارد که در علوم فیزیکی یافته نمی‌‌‌شود. اما آنچه اهمیت دارد این‌است‌که زیست‌‌‌شناسی دارای ویژگی‌های ضروری علوم حقیقی نظیر شیمی و فیزیک است. بنابراین، تلاش برای ایجاد شاخه‌‌‌ای از فلسفه علم مختص زیست‌‌‌شناسی کاملاً موجه است.
در عین حال زیست‌‌‌شناسی گرچه علمی حقیقی است، ویژگی‌های خاصی دارد که در علوم دیگر یافته نمی‌‌‌شوند. به‌عبارت دیگر، زیست‌‌‌شناسی یک علم خودمختار است. نتایجی که بحثهای این کتاب گرفته می‌‌‌شود، شالوده‌‌‌های فلسفه‌‌‌ای حقیقی برای زیست‌‌‌شناسی را تقویت خواهد کرد.
نخستین ویژگی این علم آن است که زیست‌‌‌شناسی نمی‌‌‌توانست به‌عنوان علمی اصیل پذیرفته شود مگرآنکه غایت‌‌‌انگاری کیهانی را از چارچوب نظریه‌‌‌هایش حذف می‌‌‌کرد. بنابراین، نشان‌دادن این نکته ضروری است که کلمه غایت‌‌‌انگارانه برای پنج نوع پدیده یا فرایند متفاوت در طبیعت به‌کار برده شده است که باید به‌دقت از یکدیگر متمایز شوند. برای چهار نوع از این پدیده‌‌‌ها یا فرایندهایی که به‌طور سنتی به آنها غایت‌‌‌انگارانه اطلاق می‌‌‌شود، تبیین‌‌‌های تجربی قانع‌‌‌کننده‌‌‌ای وجود دارد؛ این موارد را می‌‌‌توان بر اساس قوانین طبیعی به‌طور کامل تبیین کرد. یا این‌حال، تاکنون هیچ شاهدی در تأیید وجود نوع پنجم یا غایت‌‌‌انگاری کیهانی یافته نشده است.
تا نیمه قرن بیستم یکی از عقاید فلسفی مهم فیزیک‌‌‌باوران این بود که برای دستیابی به تبیینی کامل، یک پدیده را باید به کوچک‌‌‌ترین اجزای آن فروکاست. این عموماً بدان معنا تفسیر می‌‌‌شد که تبیین تنها در پایین‌‌‌ترین سطح سازمان‌‌‌یافتگی قابل‌دستیابی است. این نتیجه‌‌‌گیری برای زیست‌‌‌شناسان بسیار آزارنده بود زیرا چنین فروکاستی در پایین‌‌‌ترین سطوح سازمان‌‌‌یافتگی، زیست‌‌‌شناسی را رها کرده و اختصاصاً به پدیده‌‌‌های فیزیکی می‌‌‌پرداخت. اما در این فصل نشان خواهم داد که چنین فروکاستی نه‌تنها ضروری نیست بلکه درواقع کاملاً غیرممکن است. پشتیبانی از فروکاست تا حدی نتیجه اشتباه‌‌گرفتن آن با فرایند تجزیه بود. تجزیه در بررسی سیستم‌های پیچیده روشی مهم است و همواره خواهد بود. از سوی دیگر، فروکاست مبتنی بر پیش‌‌‌فرض‌‌‌هایی نادرست است و باید از واژگان علم حذف شود.
چارلز داروین بسیاری از مفاهیمی را معرفی کرد که پارادایم زیست‌‌‌شناسی مدرن بر آنها استوار است. بعضی از آنها تا مدتی طولانی بحث‌‌‌انگیز بوده‌‌‌اند و هنوز برخی تکامل‌‌‌دانان با آنها مخالفت می‌‌‌ورزند. از این‌رو، درک کامل خودمختاری زیست‌‌‌شناسی بدون تحلیلی از داروینیسم امکان‌‌‌پذیر نیست. درواقع، زیست‌‌‌شناسی مدرن به‌لحاظ مفهومی تا حد زیادی داروینی است. اگرچه در نوشته‌‌‌های قبلی‌‌‌ام تلاش کرده‌‌‌ام این سهم داروینی در اندیشه زیست‌‌‌شناختی مدرن را مشخص سازم، اما اهمیت آن برای فلسفه زیست‌‌‌شناسی به‌قدری زیاد است که باید از این تحلیل مجدد استقبال کرد.
داروین در تمام طول عمر خود از نظریه‌‌‌پردازی‌‌‌اش درباره تکامل به‌صورت مفرد و با عنوان «نظریه من» یاد کرد. اما اکنون کاملاً روشن‌است که پارادایم تکاملی داروین از پنج نظریه تشکیل می‌‌‌شود که از یکدیگر مستقل هستند. متأسفانه عدم‌درک این استقلال موجب چندین برداشت نادرست از طرف داروین و پیروانش شد. بدون درک ماهیت پنج نظریه داروین، خودمختاری زیست‌‌‌شناسی هرگز به‌طور کامل درک نخواهد شد.
تکامل‌‌‌دانان دیگر این پنج نظریه را در زمان‌های مختلف سرانجام پذیرفتند که آخرین آنها یعنی انتخاب طبیعی پس از نزدیک به هشتاد سال بحث‌وجدل پذیرفته شد. البته پذیرش تکامل شرط لازم پذیرش چهار نظریه دیگر است. اما اعتبار هرکدام از این چهار نظریه مستقل از اعتبار سه نظریه دیگر است. حتی بدون پذیرش انتخاب طبیعی یا تکامل تدریجی می‌‌‌توان نظریه‌‌‌ای برای گونه‌‌‌زایی داشت. بسیاری از اختلاف‌‌‌نظرهای داروینی ناشی از بی‌‌‌توجهی به این یافته بودند که اعتبار هرکدام از چهار نظریه داروینی عمدتاً مستقل از اعتبار نظریه‌‌‌های دیگرند.
این نظریه (یا مجموعه نظریه‌‌‌ها) به چندین دلیل بیش از همه با مقاومت روبه‌‌‌رو شد. درواقع، برداشت کنونی ما از این نظریه از چند لحاظ با نسخه اصلی داروینی‌‌‌اش متفاوت است. برای مثال، ما اکنون انتخاب را بیشتر یک فرایند حذف غیرتصادفی می‌‌‌دانیم تا انتخاب ایجابی، و این ممکن‌است بقای اشکال منحرف (deviant variant) بیشتر و بیشتری را تسهیل کند. از این گذشته دیگر تغییرات و حذف را صرفاً عکس یکدیگر نمی‌‌‌دانیم بلکه به‌تدریج داریم تولید تغییرات و مرحله حذف پس از آن‌را به‌عنوان دو مرحله در یک فرایند درنظر می‌‌‌گیریم. درباره نقش تغییرات طی فرایند تکامل تردیدهای قابل‌‌‌توجهی باقی می‌‌‌ماند اما بحثی نیست که انتخاب تقریباً در تمام موارد تغییر تکاملی دخیل است. بنابراین، آگاهی از تمامی ابعاد انتخاب برای درک کامل تکامل اساسی است.
تغییر زیست‌‌‌شناسی در دویست سال گذشته شگفت‌‌‌آور بوده است: نخست جا‌افتادن زیست‌‌‌شناسی به‌عنوان علمی معتبر در فاصله سال‌های 1828 تا 1866، سپس انقلاب داروینی، آن‌گاه ژنتیک و سیستماتیک نوین و سرانجام انقلاب زیست‌‌‌شناسی مولکولی. فیلسوفان به ماهیت این تغییرات عمیقاً علاقه‌مند هستند. آیا تدریجی بودند یا به‌شکل تعدادی انقلاب علمی روی دادند و اگر این‌طور است ماهیت این انقلاب‌‌‌ها چه بود؟ بدون درک ماهیت تغییرات مفهومی دویست سال گذشته، نمی‌‌‌توان ماهیت علم زیست‌‌‌شناسی اکنون پذیرفته‌‌‌شده را درک کرد.
به هر شاخه از زیست‌‌‌شناسی که علاقه‌مند باشید، کارکردن با گونه‌‌‌ها ناگزیر است. گونه واحد اصلی در جغرافیای زیستی، تاکسونومی و تمام شاخه‌‌‌های مقایسه‌‌‌ای زیست‌‌‌شناسی است. تکامل با تغییرات بی‌‌‌بازگشت در سطح گونه توصیف می‌‌‌شود. با توجه به این اهمیت فوق‌‌‌العاده گونه در زیست‌‌‌شناسی، به‌نظرم شرم‌‌‌آور است که درباره گونه از هر لحاظ هنوز این‌همه اختلاف‌‌‌نظر و تردید وجود دارد. هیچ مسئله دیگری در زیست‌‌‌شناسی نیست که در سال‌های اخیر بیش از مسئله گونه درباره‌‌‌اش نوشته و کمتر از آن درموردش به‌توافق رسیده باشند. هر بحثی از خودمختاری زیست‌‌‌شناسی که تلاشی برای روشن‌کردن منشأ و ماهیت گونه انجام ندهد ناقص خواهد بود. بحث من در اینجا بیشتر بر دلایل وجود این مسئله دیرپا و ظاهراً حل‌‌‌نشدنی متمرکز است و راه‌‌‌حل‌‌‌هایی پیشنهاد می‌‌‌کند.
یکی از یافته‌های تکان‌‌‌دهنده داروین آن بود که گونه انسان برخلاف آنچه تقریباً همگان اعتقاد داشتند تافته‌‌‌ای جدابافته از باقی طبیعت نیست بلکه بخشی از آن است ــ درواقع آنکه انسان‌ریخت‌‌‌ها (apes) نیاکان انسان‌‌‌اند. اگرچه این نتیجه‌‌‌گیری در آن زمان، هم بر اساس زیست‌‌‌شناسی مقایسه‌‌‌ای و هم شواهد سنگواره‌‌‌ای ناگزیر شده بود، اکنون به‌کمک زیست‌‌‌شناسی مولکولی از تأییدی هزاربرابر برخوردار شده است. نکته بسیار جالب آنکه با پیشنهاد روایت‌‌‌های تاریخی ازجمله سرگذشت زندگی نیاکان ما، بازسازی تاریخی به‌مراتب قانع‌‌‌کننده‌‌‌تری از آدم‌سانان امکان‌‌‌پذیر می‌‌‌شود. سناریویی که در این فصل پیشنهاد شده عمدتاً مبتنی بر برداشت‌‌‌هاست، اما می‌‌‌توان آن‌را به‌کمک انبوهی از شواهد از سنگواره‌‌‌ها گرفته تا زیست‌‌‌شناسی مولکولی آزمود. این روایت تاریخی جدید که پیشنهاد کرده‌‌‌ام در آینده باید بارها و بارها آزموده شود. اما از این امتیاز بزرگ برخوردار است که از مراحل گوناگونی که طی آنها نیایی شمپانزه‌‌‌مانند در جنگل بارانی به‌صورت Homo sapiens تکامل یافت، شرحی منسجم و کاملاً محتمل به‌دست می‌‌‌دهد. این دقیقاً از ویژگی‌های خودمختار زیست‌‌‌شناسی است که بازسازی محتملی را امکان‌‌‌پذیر می‌‌‌سازد. این خودمختاری شالوده محکمی برای بازسازی تاریخ انسان فراهم می‌‌‌آورد درحالی‌که تبیینی صرفاً فیزیک‌‌‌بنیاد هرگز قادر به انجام آن نخواهد بود.
بیش از دو هزار سال است که این پرسش مطرح می‌‌‌شود. به‌عنوان پیامد تحقیقات فضایی در سال‌های اخیر، برنامه پژوهشی معینی شکل گرفته است که می‌‌‌کوشد با هر تمدن موجود در جای دیگری از جهان تماس برقرار کند. کسانی‌که به این پروژه اندیشیده‌‌‌اند را به‌آسانی می‌‌‌توان در دو گروه جای داد: گروه خوشبین تقریباً به‌تمامی از دانشمندان علوم فیزیکی تشکیل می‌‌‌شود. آنها اطمینان یافته‌‌‌اند که جستجوی هوش فرازمینی آینده روشنی دارد. در عوض، گروه بدبین که عمدتاً از زیست‌‌‌شناسان تشکیل می‌‌‌شود فهرستی از دلایلی تهیه کرده‌‌‌اند که چرا چنین جستجویی به‌هیچ جا نمی‌‌‌رسد. در این فصل دلایلی زیست‌‌‌شناختی و معمولاً نادیده از سوی اخترشناسان را ارائه می‌‌‌کنم که چرا احتمال موفقیت این‌قدر ناچیز است.

 

 

اطلاعات بیشتر

 

بازگشت