|
تاريخ شفاهي بهمعناي
شناسايي افراد ذيصلاح و مستندسازي و مكتوبنمودن دانش و اطلاعات آنها در
هر حوزه از علومي است كه بهتدريج در حال تبديل شدن به منبعي مهم در
ادبيات توسعه ميباشد. در اين كتاب بهعنوان نخستين حركت جدي در زمينه
تاريخ شفاهي توسعه كشاورزي و روستايي در كشور، دكتر اسماعيل شهبازي مورد
توجه قرار گرفته است. قرارداشتن در مصادر مختلف سازماني و موقعيتهاي
گوناگون شغلي از مروج كشاورزي گرفته تا رياست سازمانهايي همچون ترويج
كشاورزي و آموزش كشاورزي ، بهرهمندي از حافظه خوب و ذكر پارهاي وقايع با
ريزترين جزئيات و نيز علاقهمندي وي به موضوع را بايد در زمره مهمترين
مزيتهاي كتاب حاضر ذكر كرد .
بخشهایی از مقدمه کتاب
مقوله توسعه کشاورزی بهشکل سازمانیافته و بهعنوان
یک ضرورت در سیاستهای توسعه ملی ایران دارای قدمتی بیشتر از پنجاه سال است.
بهطوریکه از سال 1327 و آغاز نخستین برنامه عمرانی هفتساله ایران تاکنون
همواره به عمران و آبادانی روستاها درقالب فصل و یا بخشی مهم و مستقل توجه شده
است. در طول این مدت، الگوها، مدلها، ایدهها و افکار گوناگون که غالباً
برگرفته از سایرممالک جهان بود، در کشور آزمون گردید. اما آنچه که بهعنوان
واقعیتی دیگر باید موردتوجه قرار گیرد، فقدان اهتمام به درسآموختن از
تجربههای اندوختهشده است. بارزترین تجلی این بیتوجهی را میتوان در ناآشنایی
دانشجویان رشتههای مربوطه با برنامههای عمران و توسعه روستایی بهاجرا
گذاشته شده در کشور در سالهای اخیر مشاهده کرد که بهنظر میآید این نقیصه
نیز متأثر از عدم ارزشگذاری لازم به این تجربیات ازسوی متوليان تهیه و تدوین
سرفصلهای آموزشی در مقاطع گوناگون تحصیلی باشد. تا جاییکه بعضاً باکمال تأسف
دیده میشود که فارغالتحصیلان و کارشناسان توسعه روستایی و ترویج کشاورزی حتی
عناوین فعاليتهای مهم انجام شده درزمینه تخصصی خود در سنوات گذشته را هم
نمیدانند. این نارسایی گویا تداعیگر این وضعیت است که اصلاً ترویج و توسعه
کشاورزی پیشینهای در گذشته این مرزوبوم نداشته است. در حالی که این تجربیات،
منبع بسیار باارزشی است که درصورت اهتمام لازم به جمعآوری و مستندسازی آن
میتواند در فرایند توسعه روستایی مورداستفاده و بهرهبرداری واقع گردد.
بهدیگر سخن، وقتی که آخرین تجربيات جهانی و رهنمودهای بینالمللی با اندک
زمانی تأخیر دردسترس پژوهندگان و مسئولان کشور قرار میگیرد، اهتمامی به
درساندوزی از آنچه که بهوسیله کارگزاران داخلی در گذشتهای نهچندان دور صورت
گرفته است، نمیشود. درحالیکه این دو (آرای جهانی و تجارب داخلی) یکی بدون
دیگری نتایج لازم را بههمراه نخواهد داشت. وجه ديگر اهميت تاریخ شفاهی آناست
که مستندات گردآوری شده میتواند بهعنوان یک منبع مهم تعریف موضوعهای
تحقیقاتی قلمداد شود تا افراد علاقهمند ازطریق آشنایی با موضوع در این مجموعه،
اهتمام خود را برای انجام پژوهش بیشتر بهکار گیرند. بر اين اساس و با توجه به
شروع نهضت تاريخ شفاهي در برخي حوزهها در داخل و خارج از كشور ضرورت آغاز اين
حركت در زمينه توسعه روستايي و كشاورزي ايران احساس گرديد تا درقالب آن به
مستندسازي تجربيات افراد صاحب تجربه اقدام گردد.
بهعنوان اولین نمونه از فعاليتهای موردنظر در آن، انجام مصاحبه با جناب آقای
دکتر اسماعیل شهبازی مدنظر قرار گرفت. وسعت تجربیات میدانی ایشان، برخورداری از
حافظه تاریخی خوب، حضور در مصادر گوناگون شغلی اعم از مروج، کارشناس، مدیرکلی
سازمان ترویج کشاورزی، و ریاست سازمان آموزش کشاورزی، استاد چندین دانشگاه
کشور، مجری برنامه اصلاحات ارضی در سالهای دهه40 خورشیدی، دارای نقش اثرگذار
در بسیاری از تحولات ترویج و آموزش کشاورزی کشور در سالهای پس از انقلاب
اسلامی و در کنار تمام این موارد، شوقواشتیاق خود ایشان موجب شد تا بهعنوان
اولین گزینه موردتوجه قرار گیرند. پس از طرح موضوع با دکتر شهبازی در اوایل سال
1384 و دریافت رضایت خاطر ایشان، طی پنج جلسه مصاحبه بهمدت بالغ بر750 دقیقه
در تاریخهای چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم آذر 1384 و شانزدهم و هفدهم
فروردینماه 1385 که تماماً نیز در منزل ایشان و در روستای شیرجیکلا از توابع
شهرستان سوادکوه در استان مازندران انجام شد، پاسخهای مبسوط ایشان در موارد
مطروحه اخذ گردید. عناوین پرسشها براساس نگاه عمومی به تحولات ترویج و آموزش
کشاورزی در 50 سال اخیر طرح گردیده و سعی شد که از طرح سؤالهایی که پاسخ آنها
جنبه شخصی و انفرادی دارد، خودداری شود. پس از پیادهشدن، مطالب ضبطشده به
سمعونظر ایشان رسانده شد تا درصورت نیاز به توضیح بیشتر، موارد اصلاحی لحاظ
گردد. گزارش حاصله چندينبار ازنظر گذرانده شد تا حتيالامكان عاري از اغلاط
املایی باشد. در این كتاب که بهعنوان”نخستین گزارش از مجموعه تاریخ شفاهی
توسعه روستایی وکشاورزی ايران“ تقدیم حضور علاقهمندان میگردد، دکتر شهبازی از
تجارب و اندوختههای خود در بالغ بر 50 سال حضور فعالانه در عرصههای فوق سخن
بهمیان میآورد. بهزعم دکتر شهبازی ” فرد ترويجي، فرد توسعهگر، فرد تحولگر
يا change agent یا هر فردی که در ارتباط مستقیم با جامعه روستایی کار میکند،
نميتواند درارتباط با مردم بيتوجه باشد و اگر باشد، شما بدانيد اينكاره
نيست. اين بايد حتماً حركت داشته باشد و درمقابل حوادثيكه اتفاق ميافتد
بازتاب داشته باشد. جستجو بكند؛ بهمردم بگويد که بهمن بگويید كه چكار
ميتوانم انجام بدهم؛ بروم از چهكسي بپرسم؛ به چهكسي بگويم“ (صص49). همچنین،
دکتر شهبازی بر این باور است که مشارکت وهمکاری مروجین در اصلاحات ارضی یک
انحراف برای ترویج تلقی نمیشود. بهزعم ایشان: ” ما در اين مرحله خيلي جلا
پيدا كرديم؛ خيلي جهانشمول شديم؛ خيلي ديدمان وسعت پيدا كرد“ (ص63). ایشان به
مشکلات سپاه ترویج و آبادانی اشاره میکند: ” درمجموع گرفتاري داشتند.جيرهاي
داشتند؛ نميدانم وسايل زندگي و زیست داشتند؛ رفتوآمد داشتند؛ مريضي داشتند.
ما وظيفهمان اين بود كه به اينگونه امور بپردازيم و اين هم با اصل کار ما جور
درنميآمد. نيرويي هم نبود كه بتوانيم برای کمک به انجام اين قبيل امور
واداريم. شايد اگر يك طرز ديگري از روز اول با اينها رفتار ميكردند، بهتر
بود.تا آنچه كه در آن اواخر شده بود كه بعضي از سفارشیها را براي اينكه داخل
پادگانهای ارتش نروند، ميآوردند آنجا و ما هم مجبور بوديم كه آنها را لاي
پنبه نگهداري كنيم. بههرحال سپاه ترويج درست شده بود و مقدار زيادي از كارها،
بهخصوص كارهاي عمراني را شروع كردند“ (ص59). در لابهلای مطالب عنوانشده
توسط ایشان به مواردی برمیخوریم که در کمتر سند و گزارشی بهشکل مکتوب
مورداشاره قرار گرفته است. ازجمله این موارد میتوان به طرح دوزج اشاره کرد که
پس از زلزله سال 1341 بوئین زهرا توسّط هلندیها در منطقهای بهنام خرقان و در
روستای دوزج در اطراف ساوه اجرا شد. وی در اینمورد میگوید: ”بهجاي اينكه مثل
جاهاي ديگر برای مردم خانهسازي بكنند و یا غذا و لباس برايشان بياورند،
برایشان برنامه عمران روستایی تنظیم کردند و کساني را که غالباً هم جوان بودند
از هلند آوردند و در منطقه مستقر شدند و كار را براي عمران و آبادي و ايجاد
اشتغال شروع كردند. مثلاً در جاييكه خيلي امكان زراعت داشت وخاکش حاصلخير بود
و مردم زراعت ديم ميكردند، يك سد خاكي كوچكي درست كردند و آب را جمع كردند و
بعد بهمردم ياد دادند كه تاكستان يا باغ ميوه احداث كنند. یا يونجهكاري در
آنجا نبود، يونجهكاري بكنند. همه كارها را هم خودشان همراهی ميكردند.
بههمراه اين، اگر تأسيساتي هم لازم بود، آنها را هم برايشان بهوجود
ميآوردند. مثلاً دخترها را که ميديدند بيكار هستند، ميگفتند كه اينها چرا
بيكار هستند؟ بررسي ميكردند و ميديدند كه در دهات ديگر، دخترها قاليبافي
ميكنند. چرا اينجا نميكنند؟ چون اينجا هیچکس بلدنيست بررسی میکردندکه
چهكسي بهشان يادبدهد. ميرفتند استاد از تبريز یا از قم ميآوردند آنجاكه به
اينها قاليبافي ياد بدهد- استاد محلي زن يا مرد كه جامعه قبولش بكند. يعني هيچ
چيز را خارج از عرف مردم انجام نميدادند. ميگفتند ما ميخواهيم كه اينها ياد
بگیرند که چهجور قالي ببافند. اينها دار ميخواهند. آن مركز ترويجي ده،
پانزده، بيست دستگاه دار قالی میخريد و بهمردم قرض ميداد و میگفت برويد با
اين دار قاليبافي كنيد. وقتی يك دوره، دو دوره تمام شد، میگفتند ديگر خودتان
بروید دار قالیبافی بخريد. حتي خوب بهياد دارم كه اينها رفته بودند با بعضي
از شركتها يا كارگاهها در قم قرارداد بسته بودند، خامه، پشم، رنگ و همهچيز
براي اينها تهيه كرده بودند. بنابراين، كلاسهاي قاليبافي در آنجا حسابي راه
افتاد.“ (صص113- 112). وی که در چند سال اخیر زندگی در روستا را تجربه کرده است
از مصایب و سختی زندگی در روستا میگوید: ”… ساده نيست، شماييكه هرروز ميروي
در ادارهات مينشيني، پيش كسانيكه صبح زود آمدهاند همه دوشگرفته و
حمامگرفته و لباس تميز و بههرحال عطر و ادكلني زدهاند، حالا با يك عده
روستايي كه سه روز پيدرپي مشغول نشاكردن بوده و بدنشان بيستبار خيس عرق شده
و خشك شده و پيراهنشان از خشکی عرق سفت شده است، حالا بغل دستشان در مهماني و
در جلسهاي بنشینی. اين ديگر شوخي نيست. يك كسي بايد اينرا دوست داشته باشد.
اين رفتار و كردارش هم با بقيه فرق ميكند و تابع آن شرايط طبيعي خودش است…“
(ص174-173).
سازمان دهی محتوای کتاب درقالب شش فصل صورت گرفته است که عبارتاند از:
□ آموزش و ترویج کشاورزی در دهه1330؛
□ ترویج کشاورزی مقارن اصلاحات ارضی؛
□ ترویج و آموزش کشاورزی در دانشگاه آمریکایی بیروت و شماری از دانشگاههای
ایران؛
□ ترویج کشاورزی در دهه 1350؛
□ ترویج وآموزش کشاورزی پس از انقلاب؛
□ و رهنمودهایی برای آینده.
ذکر این نکته نیز خالی از فایده نیست که بعضاً در لابهلای مطالب مندرج در یک
فصل از کتاب مطالبی که خارج از عنوان فصل است، بهچشم میخورد. این ویژگی
غالباً به این دلیل است که آقای دکتر شهبازی نکاتی را متذکّر شدهاند که بهجهت
پرهیز از فراموشی در همانجا به آنها پرداخته شده است. علاوه بر آن،گفتنی است
که فصل آخر کتاب که عمدتاً دربردارنده بیست گام و یا مرحله در فرایند توسعه
روستایی است بنا بهنظر خود دکتر شهبازی و بهمنظور غنابخشیدن بر محتوای کتاب
افزوده شد.
بدون ترديد آنچه كه در اين كتاب آمده است، قطرهاي است از درياي بيكران
گفتنيها در زمينه عمران و توسعه كشاورزي و روستايي ايران و استمرار حركت در
اينخصوص نيزكاملاً ضروري. در اين ميان، آنچه كه ميتواند مايه دلگرمي براي
ادامه فعاليت در اينخصوص باشد، اقبالي است كه گروههاي ذينفع در مسائل روستايي
كشور از اين اثر نشان خواهند داد.
اطلاعات بیشتر درباره
کتاب
|